گاه‌نوشته‌های یک بانکدار (دانشجوی زبان سابق)

سلام خوش آمدید

آقای ستمکش

دوشنبه, ۱۱ اسفند ۱۳۹۹، ۱۰:۴۵ ق.ظ

بعد از اینهمه پست چرک و پولی گفتم یه پست متفاوت بذارم و برگردم به همون روال سابق زندگیم که از همکلاسیای نادونم مینالیدم. 

یه دختر همکلاسی داریم که بخاطر رتبه 5 ش توی کلاس خانم شماره 5 صداش میکنم. ایشون از همون بدو ترم سه که قرار بود پروپوزالها رو بنویسم توی کار abuse بود. با اینکه من پیشنهاد کرده بودم بیایم کارهامون رو با هم به اشتراک بگذاریم تا اشکالات کارهامون کمتر بشه، ایشون همیشه تاکید داشت هر کس باید به فکر خودش باشه. ایشون هر از گاهی میومدن و پروپوزالشون رو میفرستادن و من بی هیچ توقعی براش درست میکردم و پس میفرستادم. گذشت و گذشت تا اینکه یه سری من کارم رو براش فرستادم و گفتم ممنون میشم با توجه به تجربه بیشترتون توی تدریس اگه ممکنه یک نگاهی به پروپوزال (سوم) من بندازید که اگه اوکیه برای خانم دکتر بفرستم. ایشون خیلی قشنگ گفتن نه وقت ندارم. منم گفتم اوکی. گذشت و گذشت تا اینکه کرونا اومد و کارهای همه عقب افتاد. ایشون همچنان پرزور کارش رو انجام میداد و هی فصلهای مختلف پایان نامه ش رو میفرستاد که براش Revise کنم. یه وقتایی هم که میگفتم الان وقت ندارم و باید تا آخر هفته صبر کنید، با توپ پر برمیگشت و میگفت نه تا اون موقع خیلی دیره و من دیگه نمیتونم اینقدر صبر کنم. من باید تا بهمن دفاع کنم. هفته پژوهش اومد و من کار ایشون رو اصلاح کردم  و قرار شد که ایشونم کار من رو اصلاح کنن که پیچوندن. در آخر مقالات جفتمون به عنوان مقاله برگزیده گروه معرفی شد. گذشت تا اینکه برای فصل 4 پایان نامه ش گیر کرد و سرش کلاه گذاشتن. من براش رایگان کارهاش رو کردم و باز رفت پشت سرش رو نگاه نکرد. بعد از چند وقت برگشت و گفت من دادم 3 فصل اولم رو (با کلی خرچ) ویرایش نیتیو کردن. ولی استاد تایید نکرده و گفته این بدرد نمیخوره. برام درستش میکنید؟ کارشو راه انداختم و رفت. گذشت تا اینکه مشخص شد 5 فصلش تکمیل شده و داره مقاله‌ش رو مینویسه. توی ادیت اونم کمکش کردم و در عجب بودم که این دختر چرا همت نمیکنه بره APA یاد بگیره که اینقدر خارج از عرف آکادمیک ننویسه؟ انتخاب نشریه مقالشم من نوشتم و کاور لترشم براش نوشتم. رفت و برنگشت تا دو هفته قبل از دفاع. اسلایدهاش رو فرستاد و گفت اینا رو برام اصلاح کن. فایل رو که باز کردم دیدم 60 تا اسلایده که اصلا بدرد جلسه دفاع نمیخوره. اسلایداشو به حدود 30 تا رسوندم و گفتم اگه میتونی کمترش کن چون همش 20 دقیقه وقت داری و نمیرسی اینا رو بخونی. گفت باشه و رفت. شبش با دو تا از پسرا که حرف میزدیم گفتم من اینهمه برای این خانم زحمت کشیدم. پایان نامه شم امشب توی فرمت دانشکده بردم. اما یه تشکر خشک و خالیم توی بخش acknowledgement از من نکرده. بنظرتون بهش بگم؟ گفتن بگو. وقتی بهش گفتم با پررویی تمام گفت شرمنده نمیتونم اسم شما رو بنویسم. شما در عوض همه کارهایی که برای من کردید یه پایان نامه کامل از یکی از دانشجوهای استاد راهنماتون دارید که میتونید ازش استفاده کنید. میخواستم بهش بگم اینا رو که خود من نوشتم. چرا باید از تو کپی بکنم؟ اما لال شدم. هیچی نگفتم. چند شب بعدش اومد تشکر کرد و باز وعده سر خرمن داد که "انشاالله بتونم براتون جبران کنم" و رفت. 

ذیروز یکی از بچه‌ها پیام داد که دکتر از فلانی تعریف کرده که نمره کامل گرفته و گفته شماها چقدر تنبلید که هنوز نصف کاراتونم نکردید. 

خواستم بگم اگه ما هم مثل این خانم خودمونو به همه میچسبوندیم و از هر کی یه چیزی میکندیدیم الان مثل اون دفاع کرده بودیم. اما هیچی نگفتم. 



+ چند روز پیش توی بانک به این موضوع فکر میکردم. چرا ماها فکر میکنیم خیلی زرنگیم؟ چرا میخوایم با دررفتن از زیر کار خودمون رو باهوش جلوه بدیم؟ بذارید یه مثال عینی براتون بزنم. فرض کنید یه ماشین خاموش شده یا افتاده توی جوب و راننده‌ش نیازمند کمکه. ملت ما هم که همه خون کوروش تو رگهاشون در جریانه میمیرن برای کمک و میان جلو که یه هل به ماشین بدن. اگه دقت کنید از ده دوازده نفری که پشت ماشین دارن هل میدن فقط دو سه نفر دارن به طور جدی زور میزنن که ماشین از جوب در بیاد/راه بیفته. بقیه صرفا دارن ادا در میارن که بگن آره ما هم کمک کردیم. مثال دیگه‌ش مربوط به مواقعی میشه که نیاز به حمل یه شی سنگین مثل یخچال داریم. طبق قوانین فیزیک اگه همه به یک میزان تلاش کنن فشار کمتری بهشون وارد میشه و راحت‌تر میتونن اون شِی را جابجا کنن. اما معمولا اینجا هم یه عده هستن که فقط دارن ادا در میارن که ببین من دارم زور میزنم اینو بلندش کنم و از طرف دیگه یه گردن شکسته افتاده که مجبوره جور بار این آقای مثلا زرنگ هم بکشه. توی زندگی تحصیلی و کاریم این آدما رو زیاد دیدم و واقعا نمیدونم باید چی کار باهاشون بکنم؟ منم مثل اونا بشم و با کار سبک‌تر، فرسودگی شغلیم رو به تعویق بندازم یا اینکه کار درست رو انجام بدم و نذارم مردم ناراضی باشن.

توی شعبه‌ کارآموزیم به شدت کمبود نیرو داریم و با اومدن من که هیچی بلد نبودم هم همه خوشحال بودن چون لااقل یه نفر بود که میرسید تلفنا رو جواب بده. روز آخر کارآموزیم بود و رئیس به باجه بانک توی یکی از شهرهای اطراف رفته بود که تلفن زنگ خورد و معاون جواب داد. معاون شعبه کتش رو پوشید و گفت من باید برم شهر *** چون رئیس داره برمیگرده سمت شهرشون. پرسیدیم چی شده؟ گفت برادر رئیس فوت کرده و اون باید برگرده. معاون شعبه که رفت داشتم فکر میکردم فردا کی قراره بهشون کمک بکنه؟ یه کارمند از یکی از شهرهای اطراف به این شعبه دادن که اون هم وقتی اومده اینجا 3 هفته مرخصی گرفته و رفته پی عشق و حالش. معاون از دستش عصبی بود که چرا مرخصیاشو گذاشته این وقت سال که همه درگیریم؟ به جز رئیس عملا 3 تا نیروی کاری داریم آقای الف هم که انگار نه انگار کارمنده. صبح میاد انگشت میزنه و میره آخر وقت میاد. آخر وقت که معاون برگشت بهشون گفتم: "به من زنگ زدن و گفتن از فردا نیام شعبه و تاکید کردن که منتظر خبرشون بمونم. اما اگه اجازه بدین من فردا بیام که دست تنها نباشید." همه خوشحال شدن چون آقای الف هم قرار بود فرداش نیاد و مرخصی بره. روز بعد یک نفر رفت باجه شهر *** و عملا دو تا نیروی رسمی توی شعبه بودن که هم باید افتتاح حساب میکردن، هم کارت صادر میکردن و رمز خدمات نوین میگرفتن برای مشتریا و هم کارهای پایا و ساتنا و دریافت و پرداخت وجه انجام میدادن. تازه کارهای مربوط به ATM هم روی دوش اونا افتاده بود. اون روز خوشحال بودم که دارم یه بار از روی دوش اسماعیل و معاون برمیدارم که آخر وقت بهم زنگ زدن فردا بیا مدیریت برای امضای قرارداد. برای همین سر جمع کردم و برگشتم خونه که وسایلمو جمع کنم. یکی دو روز درگیر کارهای قرارداد و ضامن بودم. شب شنبه معاون بهم زنگ زد که فردا میتونی بیای؟ منم گفتم آره میام. چند دقیقه بعدش اسماعیل بهم زنگ زد و گفت کارات درست شد؟ گفتم بله. ولی باید مدارک بره تهران و بعد از اومدن کد پرسنلیم شعبه محل خدمتم مشخص میشه. ولی فردا میام. گفت: "بنظر من اگه حقوق نداری و لزومی نداره توی شعبه باشی نیا. چرا خودت رو توی فشار و استرس میذاری؟" دلم نیومد بگم: آخه شما دست تنهایید. کی به شما کمک بکنه؟ تلفن که قطع شد خیلی به موضوع Occupational (Job) Burnout فکر کردم. اینکه آیا ما باید یک نیروی خوب و مفید در خدمت سازمان و مردم باشیم یا یک نیروی خودخواه که صرفا به فکر منافع خودشه؟ (یکی از ارکان این منافع شخصی سلامت جسمی و روانیه) 

  • معلوم الحال

نظرات (۱۹)

جالبه که همچنان به ان خانم کمک میکردین !

یه بار... دوبار... سه بار ؟؟؟

 

پاسخ:
سلام
پوففففف ... نمیدونم اسمشو چی بذارم؟ "دلسوزی بیش از حد برای دیگران" یا "حماقت". احتمالا همون مورد دوم هست و باید بگم که دریای حماقت و جهل ساحل نداره.

خدای من.کاش نصف این روی هم‌کلاسی‌تون رو من هم داشتم.

پاسخ:
سلام
خدا نکنه.

😐😐من نمیفهمم وقتی میدونستید همکلاسیتون چنین ادمیه بازم مدااااام بهش کمک میکردید؟ واقعا چرا؟

+بنظرم تا وقتی ادم فشار روانی زیادی بهش واذد نشه، میتونه در خدمت سازمان باشه. در واقع معتقدم همه اگه بخوان به فکرمنافع خودشون باشن فقط واقعا کار لنگ میمونه. بنظرم میشه تا جایی که ادم اسیب جدی نمیبینه، در خدمت سازمان باشه

پاسخ:
سلام
احتمالا بخاطر حماقت. به این خاطر که اونو به چشم یه رقیب بخیل و بی چشم و رو نمیدیدم.
+ یعنی این درسته که از یه جایی به بعد در خدمت خودمون باشیم و به سازمان و دیگران توجهی نکنیم؟
  • شارمین امیریان
  • سلام.

    به نظر من رابطه فرد و سازمان یه رابطه دو طرفه س که در اون باید منافع هر دو طرف تامین بشه. شما در برابر سازمان وظایف مشخصی دارید و فراتر از اون، بر عهده تون نیست. همون طور که سازمان در برابر شما تعهداتی داره که به هیچ عنوان فراتر از اون عمل نمیکنه. این یه رابطه کاملا رسمی و قراردادیه نه یه رابطه دوستانه و عاطفی. پس هیچ دلیلی وجود نداره که دلسوزی کنید و بدون دریافت حقوق، صرفا به خاطر راه افتادن کار سازمان و دست تنها بودن کارمنداش، براشون وقت بذارید و این به هیچ وجه خودخواهی نیست. خوب پیش رفتن کار سازمان، تا اونجایی به عهده شماست که شرح وظایف شما تعیین میکنه. کمبود کارمندهای بانک، مشکل شما نیست. خود بانک باید دنبال راهکار باشه. شما با این خوش قلبی و دلسوزیتون، توقع ایجاد میکنید و به دیگران اجازه میدید ازتون سوء استفاده کنند. و این مخصوصا در شروع کار خیلی مهمه. مراقب باشید لطفی که بهشون میکنید، وظیفه تون نشه. هر کسی اولویت اولش باید منافع خودش باشه. همون طور که هر سازمانی هم اولویت اولش پیشبرد منافع خودشه. حالا چون منافع فردی و سازمانی گاهی در تقابل قرار میگیرند، قراردادی تنظیمی میشه که طبق اون مشخص میشه فرد در چه جایی باید از منافعش به نفع سازمان بگذره و به ازای اون چه چیزی به دست میاره. سازمان اگر میخواد منافعش تامین بشه باید به ازای این که فرد از خودش میگذره، چیز قابل توجهی بهش بده (چیزی در حد همونی که فرد ازش گذشته). در غیر این صورت این روابط غیرعادلانه س و نمیشه و نباید از فرد انتظار داشت بدون این که چیزی به دست بیاره، از منافع فردیش به نفع سازمان بگذره. این اصلا منطقی نیست. به نظرم حتی اخلاقی هم نیست

    پاسخ:
    سلام
    ممنون بابت نظر جامع و کاملتون. متاسفانه قراردادهای امروزی هم بیشتر به نفع سازمانها تنظیم میشن و اکثر نیروها از روی ناچاری مجبور میشن به تعهداتی که ذکر شده پایبند بمونن. 

    🤦‍♀️ اخه رفتار طرف تابلو بوده.

    +یجایی هست که ادم میبینه داره بخاطر کاری که وظیفه اش نیست فشار روانی زیادی رو تحمل میکنه و این فشار اسیب میزنه بهش، اینجا جاییه که بنظرم باید به خودش فکرکنه. درمورد وظایف که خب مشخصه و ادم تعهد داره ولی بقیه اش نباید جوری باشه که اسیب بزنه به ادم

    پاسخ:
    درسته
    باید توی رفتارهام با بقیه تجدیدنظر کنم.
  • دُردانه ‌‌
  • به‌علت ضیق وقت اومدم یه بی‌شعور به اون دختره و یه خدا خیرت بده به شما بگم و برم :|

    پاسخ:
    با توجه به اینکه مجبورم درکتون کنم تشکر میکنم. به امید آزادی شما از چنگال پروژه‌ها و بازگشت پرشورتون به عرصه بلاگستان و کامنت‌گذاری.
    موفق و موید باشید.

    الان داری می گی !!! 

     

    رشت بودی فقط نشونی طرف رو میدادی به 17 قسمت مساوی تقسیمش می کردم یعنی چی آخه ؟؟؟!!! (استیکر دندان های بهم سابیده )

    اینهمه مگه آدم جلوی یکی کوتاه میاد ؟  شما که از دفعات دوم و سوم متوجه شده بودی چه جور آدمیه نباید ادامه میدادی .. جلوی اینجور آدمها باید از خودشون هم پررو تر و زرنگ تر باشی .. امیدوارم از یه جایی که انتظارش رو ندارین جواب مهربونی تون رو بگیرین ^__^ 

     

     

    پاسخ:
    ای بابا، چی بگم؟ :(( اون شب اینقدر عصبی بودم که میخواستم برم بچه‌های همسایه رو بزنم. 
    جاهلی کردم. یه بچه ساده شهرستانی بودم که فکر میکردم اگه نیکی کنم و توی دجله میندازم بالاخره یه روزی توی بیابون بهم باز میگرده. ولی زهی خیال باطل!

    فقط و فقط تنهای دلیلی که انقدر اجازه دادی مورد ابیوز قرار بگیری می تونه این باشه که عاشق و واله طرفی و بس! هر دلیل دیگه کاملا مردوده. 

    از همین اول کار اجازه نده سواستفاده کنن ازت. نظر شارمین کامل و شامل بود روزی ده بار از روش بخون و دو بار بنویس.

    نیکی چو از حد بگذرد 

    نادان خیال بد کند

     

    پاسخ:
    سلام
    کاش سن و قیافه طرف به اینایی که میشد عاشقشون شد میخورد :|
    چشم؛ از امشب دیکته میکنم.

    اقاااااااا من انقدر حرصم گرفته که خدا میدونه.راه نداره یه جوری این دختره رو بشوری؟ نمیدونم فقط جون خودت یه جوری حالشو بگیر من اصن نمیتونم ازش بگذرم.حتی اگر خود تو برات تموم شده.

    من نمیدونم یه جوری بهش پیام بده دوباره ازش یه چیزی بخواه بعد اون انجام نمیده تو هم حسابی از خجالتش در بیا.بهش بگو که چه قدر نمک نشناسی که چه قدر کمکت کردم بهش بگو حرومت باشه و حلالت نمیکنم.جون خودت بهش بگو. حداقلش اینه یه ذره اعصابش خورد بشه من اروم بگیرم.

    پاسخ:
    سلام
    تنها راه ممکن اینه که بلاکش کنم. راه های دیگه‌ای که بقیه گفتن همش به ignoring ختم شده.
    کسی که نخواد کاری بکنه بهانشو پیدا میکنه. میدونم از الان قراره چه جوابی بهم بده به همین خاطر روش حساب باز نمیکنم. حوصله بحث با همچین آدم پررو و احمقی رو ندارم. 
  • ربولی حسن کور
  • سلام

    از حق نگذریم من هم از خیلی ها کمک گرفتم و نتونستم در عوض بهشون کمک کنم چون توانائی شو نداشتم از جمله خود شما اما این فرق داره با این که با نقشه قبلی بیام جلو و از اول هدفم همین باشه

    درمورد سوالتون هم خیلی ها اول با هدف خدمت شروع میکنن اما وقتی میبینن وقتی کاری رو سه بار دلی انجام دادین میشه وظیفه تون و دیگه هربار ازتون انجامشو میخوان و درعوض کسی که عملا کاری انجام نمیده هم راحت تره و هم محبوب تر بعد از مدتی قیدشو میزنن

    پاسخ:
    سلام
    شما بزرگوارید، من که براتون کاری نکردم.
    دقیقا مشکل من همینه. آدمایی که کارهای خودشون رو انجام نمیدن عزیزتر هستن و بقیه کمتر بهشون گیر میدن.

    عه چرا متوجه نیستی. من که نگفتم بری سراغش که کار برات انجام بده من میگم برو بهش بگو فلان کارو برام بکن بعد که گفت نه بگو بی لیاقت حیف اون همه کار که برات کردم. یا بگو من تازه فهمیدم بهترین نمره رو گرفتین و باید اسم منو اخرش مینوشتین بگو من حلال نمیکنم برو رو اعصابش این یک کارو نمیتونی بکنی؟؟؟؟؟؟؟؟

    میگم برو اعصابشو خورد کن بگو تو وقتو انرژی منو گرفتی و یه بارم جبران نکردی و حرووووووووووومت باشه.اینو بگو که بفهمه دین گردنشه

    ایگنور کردنم شد تنبیه اخه؟!همش خوش به حال اون شد که

    پاسخ:
    حس میکنم این حرفا و کارا و دعواها توی لول تینیجراست. البته قصد جسارت به شما رو ندارما. اما حس میکنم ایشون زیاد در قید و بند حلال و حروم و دِین اینا نباشه.
    خودمم دنبال انتقام‌های سخت‌تری مثل پاچیدن اسید میگشتم اما چه کنم که بسته دست و بالم؟

    اوم،راستش من سنم کمتر از اونی هست که بتونم نظر خوبی راجع به این مسئله بدم،ولی حس میکنم نمیشه همیشه براساس یه الگوی ثابت واسه همچین مواردی عمل کرد،اگر یه الگوی همیشگی باشه،مثلا بگیم من هیچ وقت فراتر از وظیفه‌م کاری رو انجام نمیدم،ممکنه روزی پیش بیاد واسه یکی که به قول هوپ شیفته‌ش هستیم فراتر از وظیفه و محبت عمل کنیم،و خب عذاب وجدان و نشخوار فکریه بعدش که چرا الگوی همیشگیم رو زیر پا گذاشتم،ادمو اذیت میکنه...به نظرم میشه گاهی،یکم از ماشینی بودن فاصله بگیریم و انسانی تر رفتار کنیم،ولی فقط گاهی،به قول دوستان تا جایی که به وظیفه تبدیل نشه...در مورد اون خانوم هم،من بودم سعی میکردم یه جوری در طول مسیر ازش کار بکشم،راستش خیلی کم پیش میاد اینقدر بی قید و حساب لطف کنم به کسی که مثل یه ابزار بهم نگاه میکنه،و منم متقابلا به شکل یه ابزار نگاش نکنم...

    +ممنون،خوبم

    پاسخ:
    من مشکلم اینجاست که کارهام رو حساب نیست. یا تو کار افراطم، یا تفریط :)
  • ربولی حسن کور
  • سلام

    خب برین ازشون بپرسین

    چطو به تو گیر ندادن؟

    پاسخ:
    سلام مجدد
    حتما میپرسم :) امیدوارم تحمل و اعصاب جواب دادن داشته باشن.

    از دست تو😂😂😂

    تینیجر کجا بوده. به نگرفتن حال اون دختره میگن بی رگ بودن. نه پخته بودن.انتقامم نیاز نیست سخت باشه.

    تو فک میکنی براش مهم نیس همینکه بری رو نِروش کافی بود.عذاب وجدان یه روزی میومد سراغش...ولی وقتی هیچی بهش نگفتی هیچوقتم نمیفهمه که حروم خورده.

    اوکی نرو ولی بازم یه پوینت دادی بهش.افرین👏👏👏

    پاسخ:
    نمیدونم چی بگم. حقیقتش حوصله بحث و جدل ندارم. اونم با موجوداتی (دختر) که ذاتا حق به جانبن. بذار هر جور میخواد فکر کنه.

    مسئله اینه من هر وقت اینطور آدمای بی چشم و رویی میبینم ممکنه تا یه دهه اعصابم خراب باشه. همش با خودم کلنجار میرم که چرا اجازه دادم ازم سواستفاده کنه؟ البته الان چند سالیه که نه گفتنم خیلی خوب شده. حتی خوندم اعصاب منم خراب شد. جای من برو فحش بده بگو از طرف مریم بعدم از طرف خودت بلاکش کن. مرسی عه. 

    پاسخ:
    سلام
    فحشا رو بعدا نثارش میکنم. یه روزی هم این کارشو تلافی میکنم. مطمئنم بازم گذرش میفته به دباغ خونه من میفته.

    سلام در این که شما همیشه خیر و کمک میرسونید شکی نیست وبه نظرم نتیجه اش رو حتما در زندگی میبینید . اما خوبی کردن بیش از حد گاهی وقتا باعث میشه که اون شخص از یه جایی به بعد این رو وظیفه ی شما بدونه . 

    پاسخ:
    سلام
    متاسفانه همینطوره. باید سعی کنم روی خودم کار کنم و دیگه به کسی کمک نکنم. بهتره بیشتر به فکر خودم باشم تا دیگران.

    وای چقد حرص درآر بود اون دختره.. من تو عمرم کارامو گردن کسی ننداختم، چه پسر (که خیلییییییی راحت بوده برام سواستفاده ازشون) چه دختر.. کلا نمیدونم چطور بعضیا انقد راحتن با این قضیه.. البته کمک گرفتن با سواستفاده فرق میکنه

    من دقیقا یه هم اتاقی داشتم تو ارشد همین شکلی بود.. با ده تا از پسرای دانشکده به صورت نوبتی بیرون میرفت :))) و باهاشون flirt میکرد فقط بخاطر اینکه تهش همه کاراشو بندازه گردن اونا.. البته حداقل خوب بود تقسیم کار کرده بود :)) همشو نداده بود به یه نفر مثل شما

    واقعا همیشه برام سوال بود چرا پسرا به همچین دخترایی انقد کمک میکنن.. الان دوس دارم شمارو هم تنبیه کنم :دی

     

    سوال آخر البته به قضیه اون خانم ربطی نداره.. دوتا موضوع مختلفن

    پاسخ:
    چقدر خوبه که ما توی بلاگستان از این دخترای ابیوزر نداریم. 
    والا اگه بخوام مودبانه و خودمونی بگم جواب سوالتون چیزی جز سادگی و خریت نیست. دارم رو خودم کار میکنم که زین پس هیچکس جز خوذم رو توی اولویت اول قرار ندم. حتی اگه همسرم هم گفت فلان کارو برام بکن، میگم چشمت کور، دندت ماده، خودت انجامش بده :| مسئولیت یه کاری رو پذیرفتی، پس تا آخرش برو و به بهترین نحو انجامش بده. یخورده از بقیه یاد بگیر. زنای مرد میشن انوشه انصاری و مریم میرزاخانی، تو برای من شدی .... :))
    عجب آدمی هستینا. چرا منو میخواین تنبیه کنید؟ طلب دارین ازم؟

    مرسی بابت ابراز عقیده

    حالا نمیخواد دیگه واسه همسرتون اون شکلی بشین :))))) ببین توروخدا... فقط همسر بدبخت گناه کرده بود 

    منظورم اینجور آدمای پررو و حق به جانب که هرکاری براشون کنی طلبکارن، بود

    همسر نازه ملوسه گلیه از گلهای بهشت :دی باید براش خیلی کارا کرد :دی

    پاسخ:
    بنظرم باید با خشانت با همسر رفتار کرد. تو روش بخندی فردا مهریه شم میذاره اجرا. باید مثل قدیمیا برخورد بکنی که زندگیت دوام و قوام داشته باشه. غیر اون باشهدو ماه نشده باید متارکه کنی د:

    مردم چقدر شانس دارن مورد پیدا می کنن برای abuse کردن :)) 

    من کسی اصرار به کمک کردن به من  هم بکنه بهم قبول نمی کنم با جفت پا هم میرم تو حلقش که نره رو اعصابم :/ 

    پاسخ:
    چی بگم خواهر
    تو دیکه خیلی خشنی :)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    گاه‌نوشته‌های یک بانکدار (دانشجوی زبان سابق)

    در این وبلاگ خواننده گاه‌نوشته‌های گاه و بی‌گاه یک دانش‌آموخته آموزش زبان انگلیسی هستید. دانشجوی زبانی که در حال حاضر به عنوان بانکدار مشغول خدمت‌رسانی به شماست.
    از اینکه اینجا هستید و دارید من رو می‌خونید عمیقا خوشحالم.

    آخرین مطالب