باجه ۵ - قسمت اول: مچگیری
چند مدتی هست که شروع ساعت کاری شده ۸ صبح اما همچنان ما با معضل خروسهای بیمحل دست به گریبانیم. یعنی یه عده هستن که زودتر از ساعت اداری میان و میخوان کارشون رو انجام بدن؛ یه عده عجیبالخلقهتر هم هستن که بعد از ساعت اداری و وقتی میخوایم بریم خونه یا حتی توی خونه زنگ میزنن گه یه توک پا نمیاید بانک باز کنید که کار ما رو راه بندازین؟
انگار سوپر مارکتیم!
با وجود اینکه ما تا قبل از ۷:۳۰ باید حاضری بزنیم ولی معمولا برای رسیدگی به کارهامون از قبل ۷ توی شعبهایم. چون شروع به کار شعبه و دریافت فایلها از مرکز و بررسی چکهایی که صبح زود و بصورت سیستمی اومدن همینجوریش زمانبر هست و اگه بخوایم بندازیمش برای وسط روز یا آخر وقت تا عصر باید شعبه بمونیم که بنظرم کار عبثیه! خدا رو شکر که رئیس و همکارام هم باهامهمعقیدهن و سعیمون رو میکنیم که توی ساعت مقرر حساب و کتابمون رو جمع کنیم و برای دوزار دهشاهی اضافه کار الکی بهترین روزهای عمرمون رو توی محل کار تلف نکنیم.
خلاصه یه روز صبح که یکی از آقایون خروس بی محل هی در بانک میرفت و میومد و سعی میکرد با دستاش به زور لای در رو باز کنه و خودش رو بندازه داخل و ما هی داد میزدیم اون کاغذ روی در رو بخون، آخرش زورمون نرسید و رئیس در رو براش باز کرد که بهش بگه آقا ساعت کاری ۸ صبحه و ما هنوز نردهها رو هم باز نکردیم، مردی زرنگی کرد و بیتوجه به حرفها خودش انداخت داخل و اومد پشت باجه من که: کارتم خراب شده، برام عوضش کن.
منم که کامپیوترم همچنان در حال بروزرسانی بود و دستگاه صدور کارت روشن نکرده بودم گفتم: به حرفای ما گوش کردی؟
- نه صداتون نمیومد.
- خب بی زحمت برگرد برو دم در شعبه اون کاغذی که برات زدیم رو بخون.
- نه خب همینجا بگین.
- نه برو بخون. برات خوبه. به افزایش سرانه مطالعه کشورم کمک میکنه.
بعد از خوندن اطلاعیه ساعت اداری برگشت گفت: نمیدونستم شرمنده.
گفتم: خب از این به بعد بدونید و اخبار رو دنبال کنید.
فرمودن: من زیاد اخبار گوش نمیکنم.
کارش که راه افتاد و کارتش بهش دادم، گفت: بی زحمت چک کن ببین توی کارتم سهام عدالتمم ریختن یا نه؟! چون اخبار گفت که ...
گفتم: شما که گفته بودی اخبار چک نمیکنی؟
چی شد اینجاش که به نفعت بود رو چک کردی.
♦♦♦♦♦
چند مدتی هست که متقاضیان وامهای اشتغالزایی اداره کار کار و بنیاد برکت به شعبه معرفی شدن. از بین این ۳۰۰ نفری که معرفی شدن، به جرات میتونم بگم کمتر از ۴۰ نفرشون اشتغال ایجاد کردن و اکثرا افراد وابسته به دهیاریها و سوگلیهای ادارات هستن که بعضا با وجود داشتن عناوین شغلی دولتی برای دریافت تسهیلات معرفی شدن. چون این وامها تکلیفی هستند (مثل نماز که یک تکلیف هست و اگر نخونیم توی این دنیا و اون دنیا باهامون برتورد میشه) ما هم مکلفیم که به معرفی شدگان دولت محترم که برای خاموش کردن اعتراضات (البته بیشتر دلخوش کردن طرفدارانشون) این تسهیلات رو با کمترین میزان سود (۴٪) و بیشترین میزان بازپرداخت، اعطا بکنیم.
سرتون رو درد نیارم. یکی از بستگان دور مادر ما هم برای این وامها معرفی شده. ایشون شخصا معترفن که بالای یک سال و نیم هست که فقط پروندههاشون توی اداره کار افتاده بوده. حالا بعد از معرفی به بانک توقع دارن که ۳ روزه وامشون پرداخت بشه. اون روز به من زنگ زدن و میفرمودن: خاله جان اداره کار گفته برید پولتون از بانک بگیرید.
- کدوم پول؟ اداره کار به ما منابعی نداده که؟ ما از منابع مشتریای خودمون باید به شماها وام بدیم و در حال حاضر هم منابع نداریم. باید با چند تا شرکت مذاکره بکنیم منابع بگیریم و به شماها بدیم. بعدم پیاز و سیب زمینی نیست که همینجوری توی کیسه بکنیم. پوله! بانکم برای قرض دادن پولش یه سری قوانین و مقررات داره. کشکی که نیست.
- آخه من چَک دادم خاله جان. بعدا بهم پول بدین بدردم نمیخوره. الان میخوام.
- والا ما که به شما نگفتیم چک بدین. اصلا بانک مکلف و موظف نیست رو حساب چک وعدهداری که شما دادین بهتون وام بده. اگر شما چک دادین خودتون باید از قبل به فکر تامین موجودیش میبودید (این متن توی تمام قراردادهای بانکی افتتاح حساب جاری هست). همکارای من سعی میکنن در اولین زمان ممکن وامهاتون رو پرداخت بکنن. انشاءالله تا اون موقع چک شمام پاس میشه.
این دروغ "چک دارم" رو متاسفانه ما از خیلی از مشتریا میشنویم. خیلی وقتها خودداری میکنیم و چیزی نمیگیم. اما یه مدته من علاوه بر جوابهای بالا، با علم بر اینکه میدونم اینا چک ندارن و نمیدونن چک چجوری هست یه برگ پرینت شده چک میذارم جلوشون و میگم این برگچک برام تکمیل کن
اینجا اون نقطهای هست که گیر میفتن 😂😂😂 البته اون عده معدودی که از پس آزمون نوشتنش بر میان میگم: خب حالا برو توی سامانه صیاد بهم بگو چجوری ثبتش میکنن 😈
وقتی توی اینآزمون رفوزه میشن مشخص میشه که قصد نیتشون فقط کَندن وام از ما و خروج سپرده جهت دریافت میانگین توی بانکهای دیگه یا خرید طلا و ارز هست و این گونه هست که ما سعی میکنیم با هشیاری تمام و اندکی قساوت قلب (به زعم شما) جلوی خلق بیرویه نقدینگی رو بگیریم.
البته ما اینقدرا نامردم نیستیم. ما هم از جنس همین مردمیم ولی با کسایی که دروغ میگن خوب بلدیم مقابله کنیم. یه عده دیگه هم هستن که میگن "مریض داریم" و این وام برای اون میخوایم. چند ماهی این تیکه کلام مشتریامون شده بود که زود وام بگیرن؛ یه روز دیگه آستانه تحمل من سر اومد و به یکیشون گفتم: پرد حسابی اینجا بانکه، مددکادی بیمارستان نمازی نیست! این چه مریضیه که شما دارید و دقیقا ۱۴۰ میلیون تومن برای ترخیصش کم دارید؟ هفته پیش که به اسم شوهر خواهرت وام خارج نوبت گرفتی و بلافاصله پولش حواله کردی یه بانک معلومالحال دیگه [این بانک معلومالحال هیچ نسبتی با نویسنده این وبلاگ نداشته و اینجانب به شخصه از این بانک بازار خراب کن اعلام برائت میجویم]. اون موقع ۱۴۰ تا کم داشتی (دقیقا اندازه مبالغ وام بخصوص ما) الان هم ۱۴۰ تا؟؟؟ این دکترا با مریضای شما چی کار میکنن که فیکس رو ۱۴۰ باید ترخیص بشید؟ 😒
♦♦♦♦♦
یه خانم جوان اومد برای دریافت کارت بانکیش. خیلی هم این پا و اون پا میکرد که سریعتر کار من رو انجام بدین و بدین فرم پر کنم. اینجایی که من کار میکنم مفهوم نوبتدهی و حریم خصوصی وجود نداره و عمدتا همه گلهای پشت باجه صف میکشن که کارت بگیرن. از اونجایی که کنترل این حجم جمعیت کار سادهای نیست و غالبا دعوا میشه من خودم تند تند فرم صدور کارت براشون پر میکنم و میدم امضا میزنن. به این خانم پریشان احوال هم گفتم: نگران نباشید من خودم جاتون فرم پر میکنم، فقط چند لحظه صبوری کنید.
- من فوقلیسانس حقوق دارم. خودم میتونم.
- فرقی نداره خانم 😂 اینجا بانکه. شما دکتر متخصصم باشی وقتی فرم بانکی بهت بدن میشی: مهسا ۱۲ ساله از گچساران 🤣 من خودمم وقتی میرم توی یه بانک دیگه کلی طول میکشه دنبال محل امضای فرمهاشون بگردم. پس صبوری کن خواهرم.
پ.ن.: ببخشید که ماجراهای این سری طولانی بود. سعی میکنم بعدیا رو خلاصهتر بگم.
- ۰۴/۱۰/۲۸

لطفا خلاصهتر نگو! واسه منی که دیگه حوصله خوندن ندارم جذاب بودن خوندنش👌🏻
ضمنا خدا صبرت بده🫠