گاه‌نوشته‌های یک بانکدار (دانشجوی زبان سابق)

سلام خوش آمدید

زبون بسته :(

دوشنبه, ۴ اسفند ۱۳۹۹، ۰۸:۲۰ ب.ظ
بعد از چند روزی قطعی سیستم‌ها اول هفته و ماه بانک شلوغ شد و بعضیا کیسه کیسه پول میاوردن که بریزیم به حساباشون. چون فقط یه اسکناس شمارمون سالمه و اکثرا دارن باش پول میشمرن داشتم دستی پولای یکی از مشتریا رو میشمردم که بریزم تو صندوق که یکی از همکارا گفت: "هوای این زبون بسته رو داشته باش  و کارشو زود راه بنداز، همشهریمونه". سرم رو بالا آوردم و به مشتری نگاه کردم. دیدم یه آقای کرولال با پسرش جلوی باجه ایستادن. پولا رو ریختم یه گوشه و دفترچه و پولاشونو گرفتم گذاشتم جلوم تا براشون فیش بنویسم. پولاشو دو بار شمردم. اما اونقدر ذهنم درگیر محاسبه پولای قبلی بود که به جای 90 هزار تومن، 190 هزار تومن براش نوشتم و ماشین کردم. 
بعد از چند دقیقه که رفتن و دوباره مشغول شمردن چرک کف دست مردم شدم، دیدم باز برگشت و دفترچشو گذاشت جلوم. هر کار کردم، نفهمیدم چی میگه. همکارم اومد و گفت براش چاپ نگرفتی. براش چاپ کردم و دفترچه رو بهش دادم. باز موند جلوی باجه و با ایما و اشاره میگفت نهههههههه نهههههههههه! نمیفهمیدیم چی میگه. به پولاش که نگاه کردم دیدم تراول نداره. گفتم این مال شماست؟ گفت: بله (سرش رو تکون داد). از نو پولها رو شمردم. 90 هزار تومن بود :( این یعنی اگه بهم نمیگفت اشتباه کردم آخر روز باید 100 تومن از جیب میذاشتم توی صندوق!!!
براش یه فیش واریز نوشتیم که 100 تومن رو برداشت کنیم. هر کار کردیم پول از حسابش کسر نمیشد و میگفت امضا نامعتبر است. بهش یه کاغذ سفید دادیم که امضا بزنه و بره پیش رئیس اسکن بکنه. با آرامش و حوصله دست بچشو گرفت و رفتن توی صف منتظر ایستادن تا نوبتشون بشه. اینقدر خجالت زده بودم که نمیدونستم چی بگم :(( رفتم پیش رئیس و گفتم اگه امکانش هست کار ایشونو سریعتر راه بندازید. اونم امضاشونو اسکن کرد و گفت تموم شد. دوباره برگشتن پشت باجه من برای کسر از حساب. 100 تومن رو از حسابش کسر کردیم و ازش تشکر کردیم. اونم با بچه‌ش سرش رو با متانت تکون داد و رفتن پی زندگیشون.
بعد که رفتن داشتم فکر میکردم چرا یه آدم به این خوبی باید کر و لال باشه؟ :( اونوقت مابقی آدما با اونهمه نعمت و آپشن همش دنبال دوز و کلک و سود بیشتر باشن.

دیروز آخرای روز که آمار صندوقم رو گرفتم 5000 تومن اضافه داشتم. با خوشحالی نشستم تا ساعت اداری تموم بشه و بریم "سیتواسیون" (situation) بگیریم. ضرب و جمع و تفریقا که تموم شد باز 20000 تومن کم اومد (آیکن گربه شرک با چشمان اشک آلود). گفتم بخدا من 5 تومن بیشترم داشتم. چرا کم اومد؟ :( میخواستم برم از ATM پول بگیرم همکارام جلوم رو گرفتن و گفتن وایسا. ما کسری رو جبران میکنیم. 

چند روز قبلترش هم 40000 تومن کم اومد. اون روز هم از ATM پول گرفتم و گذاشتم روی صندوق که حسابمون بخونه. داشتم میرفتم پول بگیرم اسماعیل جلوم رو گرفت که بیا برو با کارت من بکش، نمیخواد از جیب بذاری. قبول نکردم. اول صبح فرداش که با هم صحبت میکردیم، گفت: اینجا هم حساب باز کردی؟ گفتم آره. گفت شماره حسابت چنده؟ شماره حسابمو از روی کارت خوندم براش. چند دقیقه بعد پیام واریزی 40 تومن برام اومد. گفتم: شما ریختی؟ درست نبود! من اشتباه کردم. باید تاوانش رو میدادم که حواسمو جمع کنم. گفت: نه، درست نیست. تو مهمون مایی. هنوزم چیزی نگرفتی که بخوای از جیب بدی. ما لااقل یه آب باریکه داریم. (آیکن قلب)

امروز بطور رسمی یک ماه کارآموریم تموم شد. البته از مدیریت گفتن فردا هم به عنوان یوم الشک باز برم سر کار. همکارام گفتن اگه میخوای بری دنبال کارهای ضامن و جمع و جور کردن مدارک نمیخواد بیای. اسماعیل که امروز دل گرفته بود. بهم گفت فردا نمیای؟ بیا، حیفه! آبادی میکنی برامون. همینجوریش دوروبرمون خلوته و کسی نیست. لااقل یه کمی حرف میزنیم. شاید فردا هم برم ...

بعدا نوشت: امروز 20 هزار تومن اضاف اومد. اینقدر ذوق کردم :)) 
  • معلوم الحال

نظرات (۵)

  • شارمین امیریان
  • سلام.

    فکر کنم شما اولین بلاگر کارمند بانک باشید... 😊

    ان شاا... به زودی بیاید از سوتیهای مشتریا برامون بنویسید!🙃

    پاسخ:
    سلام
    چه عجب یه بار اول شدم 😁‌
    سوتی که بسیاره 😅 میترسم بیام بنویسم، حراست بیفته به جونم.

    یدونه تگ باید بسازین برای این سری پستا، اسمشو بذارین اندر احوالات کاراموزی در بانک.

    واقعا خجسته باد این پیروزی. ایشالا خبر اولین حقوق رسمی.

    +پول زیاد بیاد طوری نیست؟یعنی حس میکنم اینم باز یه مشکلیه که اضافه اومده خب

    پاسخ:
    سلام
    چشم، سعی میکنم به اون موارد هم فکر کنم و بنویسم.
    بله، اگه پول اضافه بیاد هم دردسر داریم. باید کلی بگردی ببینی کجا اشتباه کردی و از کی اضافه گرفتی یا به کی کم پول دادی. آخرشم باید به حسابرسی و بازرسی جواب بدی که این پول از کجا اومده.
  • ربولی حسن کور
  • سلام

    بعضی ها همیشه آدم خوبی هستن اصلا شاعر میفرماید تو نمیتونی بد باشی حتی اگه ..... الخ

    پول اضافه آوردین ذوق کردین؟

    هیچ به فکر اون بنده خدائی نبودین که پول کم آورده آیا؟

    به قول وی

    ای چون بر تو!

    پاسخ:
    سلام
    درود به شرف شاعر 
    مگه من پول کم میارم کسی برام غصه میخوره؟ :( نگران نباشید، پوله رو یه کناری میذاریم تا بالاخره تکلیفش روشن بشه. اسماعیل میگفت: کم بیاری خودت از جیبت میذاری، خیالی نیست. اما اگه اضافه بیاری عذاب وجدان میگیری که به کی پول کم دادم؟
  • پَـــــر واز
  • چقدر اون آقاهه صبور بوده...

    چقدر کارتون سخته ها:)

    خسته نباشید میگم^_^

    ایشالا موفقیتاتونو باهم بخونیم:)

    پاسخ:
    آره. واقعا دمش گرم.
    ممنون.

    سلام:-)

    من دیر رسیدم،تبریک فراوان،ایشالا همش واستون خیر باشه...

    چند وقت پیش رفته بودم بانک،اقایی که مسئول کار من بود،یه مقدار کند بودن...خواستم یکم پیش خودم غر بزنم مثل همیشه،بعد یاد پستای شما افتادم،یه حالت دلسوزانه عجیب نسبت بهش پیدا کردم،تا اخرش با لبخند و مهربونی نگاش میکردم و به خودم یاداوری میکردم چقدر کارش سخته و باید حواسش جمع باشه...البته احتمالا با وجود ماسک متوجه لبخندم نشدن:-))

    خدا قوت خلاصه:-)

    پاسخ:
    سلام
    خوبین؟ هیچ وقت دیر نیست. ایشالا از این خیرا برای شما.
    خدا عوض این صبری که داشتین رو بهتون بده. 

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    گاه‌نوشته‌های یک بانکدار (دانشجوی زبان سابق)

    در این وبلاگ خواننده گاه‌نوشته‌های گاه و بی‌گاه یک دانش‌آموخته آموزش زبان انگلیسی هستید. دانشجوی زبانی که در حال حاضر به عنوان بانکدار مشغول خدمت‌رسانی به شماست.
    از اینکه اینجا هستید و دارید من رو می‌خونید عمیقا خوشحالم.

    آخرین مطالب