گاه‌نوشته‌های یک بانکدار (دانشجوی زبان سابق)

سلام خوش آمدید

بانک ملّیِ لعنتی

سه شنبه, ۲۱ بهمن ۱۳۹۹، ۰۳:۳۲ ب.ظ
از صبح حواسم به صندوق بود که امروز کم نیارم. ۳ باند ۱۰ ی و ۴ باند ۵ ی بهم دادن که بجز یک‌مورد پرداختی کلان بقیه‌شون دست نخورده توی کشوی پایین موندن. برخلاف روزهای قبل که هی مینوشتم و خط میزدم ‌امروز هر سند که ‌میزدم به ته صندوقمو نگاه میکردم که کم نیاد. ساعت ۱۱ دیدم ۱۵۰ تومن کم دارم. هی شمردم و جمع زدم دیدم ۱۵۰ تومن کم دارم. داشتم‌ سکته می‌کردم. دوباره به ته صندوقم نگاه کردم و دیدم ۳ تا ۵۰ ی رو نشمردم. از ۱۱ به بعد شعبه شلوغ شد و و یکی از مشتریای همیشگی که یه گونی اسکناس و فیش میاره اومد پشت باجه من نشست. اسکناساشو داشتم‌ میشمردم که دیدم یکی از باندهاش یه اسکناس کم داره. برام درستش کرد و فیش‌ها رو سپرد به من و برگشت دفترش که آخر وقت بیاد رسیدهاشو بگیره. داشتم دونه دونه و با دقت فیش‌هاشو پرداخت‌نی‌کردم که یکی از مشتریا به تحویلدار ارشدم زنگ زد که چکی که امروز پاس کردین به حسابم ننشسته! قلبم ترک برداشت. داشتم‌ سکته می‌کردم. سندامو روی نیز خالی کردن و دنبال فیش واریزی گشتن. دیدن همون صبح براش واریز کردم، اما پیامکش نرفته. یه نفس راحت کشیدم و سراغ مابقی فیش‌ها رفتم. فیش‌هاش که‌ماشین شد، دونه به دونه با دست مبلغ‌هاشو به عدد و نروف ندشتم، تاریخ زدم، اسم و آدرس و شماره ملی و تلفنشو نوشتم تا اینکه دیدم ساعت نزدیک یک ربع به یک شده. چند تا مشتری دیگه اومدن و کارهاشونو راه انداختم. خلوت که شد شروع له حساب و کتاب کردم. امروز ته صندوقم با اعداد و ارقام توی سیستم میزون بود و میخواستم با غرور و خوشحالی بگم امروز دیگه چیزی کم نیاوردم و موجودی امروز با خزانه میخونه. آخر وقت ۵۰۰ تومن از صندوق برداشتن و درهای شعبه رو بستیم. موجودی باجه‌ها که صفر شد رفتم توی خزانه و ریز موجودی اسکناس‌ها رو درآوردم و جمع و ضربو شروع کردم. باندهای ۱۰۰ تایی که داشتمو جمع کردن بردن خزانه و من داشتم ریز اسکناس‌های خوردو در میاوردم که مسئولش برگشت و گفت: "باند بانک ملی کی فرستادا توی صندوق؟ چرا بازش نکردین؟ لاغره، انگار کم داره". باندو باز کردن و توی ماشین انداختن. ۸۰ تا بود! یعنی ۲۰۰ تومن کسری!!! معاون و بقیه بهم‌ گفتن نگران نباش، کاراتو بکن، شاید آخر وقت حسابت خوند و صفر شد. با ترس و لرز کارهامو کردم و دیدم ۲۰۰ هزارتومن کم داریم. پرینت تراکنش‌های باجه منو گرفتن و دونه دونه سندها رو بررسی کردیم. دریافتی زیادی نداشتم. یکی از دریافتی‌های زیاد که بهش مشکوک بودن مال همون دوست بیمه‌ای‌ بود که بهش زنگ زدن و گفت من امروز از بانک ‌ملی اسکناس نیاوردم. بقیه مشتری‌ها هم خورد خورد و ریز ریز پول آورده بودن بجز دو سه نفر که تقریبا تکلیفشون مشخص بود. هر چی گشتیم مشخص نشد چطور اون باند اسکناس ۱۰ ی رفته توی خزانه. من فکر می‌کردم بین ‌اون باندهای ۱۰ ی که صبح بهم دادن یکیشون باند داشته که بازش نکردم و ۱۰۰ تایی حسابش کردم. اما بهم‌ گفتن که باند سایر بانک‌ها توی خزانه نمیره و باید دوباره باز و شمرده بشن. انگار خسته و عصبی بودم که قهقهه‌ و خنده‌های بقیه داشت منفجرم می‌کرد. آخرش کم آوردم و ۲۰۰ تومن از جیب مبارک گذاشتم روی اسکناس‌ها که کم نیاد و صندوق درست بسته بشه.

خاطره مرتبط جزء: دو روز پیش ۲ میلیون تومن کم اومد که با جمع و تفریق مجدد همه چی ختم به خیر شد. اما امروز هر چقدر بازشماری کردیم دیدیم کم داریم. 😣

خاطره مرتبط با پست قبل: شنبه اسماعیل برگشت و بقول خودش شعبه زیر خاک و خل بوده. از مرخصی که رفته بود رضایت کامل داشت و‌ میخواد قبل از سوختن بقیا مرخصیاش، اونا رو هم بره. میگه از اول سال تا الان، فقط ۵ روز مرخصی رفتم و مابقی روزها، بجز جمعه‌ها و تعطیلات رسمی، توی شعبه بودم. یکی از ترس‌های من از این شغل همین ماهیت خدماتی بیش از حدشه که توی نوروز هم آدمو میکشونن توی شعبه و مجبورت میکنن پشت باجه بشینی.
یکی از پرسنل هم قراده به مدت ۲ هفته بره مرخصی و رئیس هم خانمش رو برده عمل کنه. شنبه رئیس برمیگرده و ایشون میرن مرخصی. من میمونم و اسماعیل و مسعود و بهرام و آقای پ (رئیس) و آقای الف که نیست. عملا چهار نفر و نصفی هستیم و باید یکیمون بره یکی از باجه‌های اطراف که احتمالا رئیس زحمتشو میکشه. 

حسن ختام پست: اولین بار بود که از تعطیلی ۲۲ بهمن خوشحال بودم و میخواستم تخت بخوابم که امروز این اتفاق برام افتاد و همه چی زهر مارم شد 😣 حکممو اردیبهشت یا خرداد ۱۴۰۰ میزنن و تا اون موقع کارآموز محسوب میشم. یک نیروی بی جیره و مواجب که احتمالا قراره هر روز ۱۰۰ یا ۲۰۰ تومن از جیبم ته صندوق بذارم. 😢😭 کی بود میگفت حکم بره تو بانک گونی گونی اسکناس بهش میدن؟ 😑 شما اونو نشونم بدین تا شخصا بزنم‌ تو دهنش! 
  • معلوم الحال

نظرات (۱۵)

عجب کار پراسترسیه. همیشه فکرمیکردم مسئولای بانک از ابتدا فرز بودن تو کارشون و واسم سوال بود چطور تونستن اینقدر فرز و حواس جمع باشن ولی الان فهمیدم همه چی با تجربه اس. هیچکی از اولش فرز و پرفکت نیست. خلاصه واستون ارزوی پرفکت شدن و همخونی ورودی و خروجیتون رو دارم

پاسخ:
سلام
منم‌ فکرشو نمی‌کردم تا اینکه روز اول یکی از همکارا گفت: توی کار یدی خسته‌ی جسم هستی، امّا اینجا خسته‌ی روح میشی. حواستو جمع کن و نترس. باید عادت کنی به صبحانه پنج صبح و ناهار ۴ ۵ بعد از ظهر. امیدوارم زودتر راه بیفتم.

فکر نمیکردم انقدر شغل پر استرس و سختی باشه :/

پاسخ:
خودمم ‌فکرشو نمی‌کردم :))
  • ربولی حسن کور
  • سلام

    یادم افتاد به پسر همسایه مون که با ریش گرو گذاشتن پدر بزرگوار توی بانک قبولش کردن.

    رفته بود گزینش و بهش گفته بودن خب نماز که میخونی؟ اون هم گفته بود نه! طرف هم گفته بود پس پاشو برو!

    بعدا به بابا گفته بود اگه به یه ارمنی هم میگفتم نماز میخونی میگفت آره! حالا این پسر میگه نه فکر میکنه خیلی کار مهمی کرده!

    بعدا که هرطور بود رفت توی بانک هم هر روز میومد در خونه و شکایت میکرد که هرچی کار سخته میدن به من! و بابا هم فقط میگفت تحمل کن تا کارآموزیت تموم بشه!

    پاسخ:
    سلام
    😂😂😂 ولی از حق نگذریم عقیدتی از گرینش بیشتر سخت میگیره. خود من دو ساعت و نیم داشتم به سوالای عقیدتی جواب پس میدادم در صورتی که مصاحبه تخصصی با مدیران ارشد نیم ساعت بیشتر طول نکشید 😁

    بنظرتون من تحمل کنم درست میشه؟ 🙂 من کارایی که بهم میدن دوست دارم. یه وقتایی دوست دارم به بقیه هم کمک بکنم. با این بی حقوقی هم کنار میام. اما اینکه هر روز بخوام ای جیب بذارمو نمیتونم دیگه 😬😅

    ووی چه شغل سختی چقدر حوصله و دقت میخواد چقد باید از ذهنت کار بکشی😅

    یا خدا...

    بهش نمیاد انقد حساس باشه

    احتمالا اونی که گفته گونی گونی اسکناس میدن همونی بوده که میگفته یک سال بخور نون و تره...

    چقدر من حرف ناسزا بارش کردم😅

    پاسخ:
    سلام بر پرتقال عزیز
    باورت نمیشه، به تمام معنا دهنم سرویس شده :)) گولم زدن بخدا

    تبریک می گم شغلتون رو ان شالله تحمل کنید و به سلامتی دوره کارورزی رو طی کنید و در انتها نتایج دلخواتون رو کسب کنید ^__^

     

    یه وام کلان بدون ضامن بهم بدین دعاتون هم می کنم واسه یه اختلاس کوچیک چند میلیارد کم دارم  :)))))))) 

     

     

    پاسخ:
    سلام خانم رئیس،
    شما فرمون بده :) در حال حاضر فقط یه وام ازدواج میتونیم بهتون بدیم. خودتون و آقاتون جمعا 140 میلیون تومان. اگه مبالغ سنگین‌تر میخوای باید صبر کنی جا باز کنم :) به خودمون که قراره کارمندشون بشیم هم از سال دوم به بعد وام میدن. اونم با سود 18 درصد :|
  • شلغم لبو زاده
  • عاقا شغل نو مبارک

    جوابت به کامنت دکتر ربولی رو دیدم لازم دیدم یه چیزیو حتما بگم، ببین معلوم خان از ما به شما نصیحت، همیشه در دسترس نباش. لطف امروزت وظیفه فردات میشه

    این دوران کارآموزیم میگذره، کارا و کدها رو عم کم کم حرفه ای میشی...

    نگران حسابتم نباش اولاش اینجوریه ولی بعدش راه میفتی حسابت میخونه

    من باب خدماتی بودنشم باید عرض کنم سنگ از آسمون بیاد بانک پابرجاس، حداقل ملی که اینطوری بوده مابقی رو الله اعلم

    پاسخ:
    سلام، مرسی شلغم عزیز. 
    آره، فکر میکنم باید سرم تو آخور خودم باشه و به بقیه کار نداشته باشم.
    بله ما هم کلا باید شعبه باشیم. حتی توی تعطیلات عید :/
  • مهربان مهربانیان
  • به به 

    احوال مرفهین بی درد جامعه

    دیگه تمام اسکناس های ایران زیر دستته و باید بی نیازم کنی

    پاسخ:
    به به، آقای دکتر مهربان عزیز و بزرگوار
    چشم :)) بیا یه معاهده دوجانبه امضا کنیم. شما از دارو بی نیازمون کن، ما از پول د:
    جواب مرحوم بهمن بیگی رو خدمتت اعلام میکنم: بنده خدا خبر نداری که حقوق بانک خرج یک ماهم را نمیدهد و مابقی مخارجم را از طریق دامهایی که در ایل داریم تامین میکنم. 

    ای وای چقدر زور داره از جیب گذاشتن:( 

     

    پاسخ:
    بله متاسفانه :(

    سلام 

    اول از همه تبریک میگم شغل سختت رو :/ چقدر پیچیده ست این باند و بساطش.ولی هیجان انگیزه وقتی راه بیفتی.پس بجنب خودتو نشون بده:) حسابی موفق باشی

     

    پاسخ:
    سلام
    ممنون. فعلا تازه کاریم. بهتره به کار و مسئولیت خودمون بچسبیم و تو کار بقیه دخالت نکنیم. 
  • مهربان مهربانیان
  • دام هم دارین؟

    دیگه واقعا مرفه بی دردی

    یه پیشنهاد کاری واست دارم

    از ولایتی که تو کار میکنی تا دهاتی که من کار میکنم . لوازم خانگی بار بزن . صاحب بار اشناس 

    با اسکورت

    به ازای هر کیلومتر 5 تومن 

    به منم پیشنهادشو داده . گفت بیا واسه تنوع خوبه

    پاسخ:
    دام که نه، ولی وام گفتن میدن. البته به لعنت خدا نمیارزه. وام خرید خودرویی که میدن باش نمیشه موتور خرید :))
    از وقتی که فیش حقوقی بچه‌های گروه قبلمونو دیدم دارم بهش فکر میکنم. باید به فکر یه شغل پاره وقت دیگه هم باشم. بیا دو تایی از طریق نقل و انتقال لوازم خانگی ارزان به اقتصاد کشور کمک کنیم.

    عه.من گفتم تو کار بقیه دخالت کنین؟🤔🤔

    پاسخ:
    نه نه :)
    اما نشون دادن خود در مواقع کمک به بقیه همکارا نمود پیدا میکنه که معمولا میگن به کارهای خودت برس

    نههه اصن منظورم کمک به همکارها نبود 

    خودت رو به خودت نشون بده.مثلا که دیگه هیچ وقت لازم نباشه از جیب بذاری یا استرسشو حتی داشته باشی و این صحبتا:)

     

    پاسخ:
    آها. باشه
  • قندک میرزا
  • سلام وهزاران درود بر دوست قدیمی خیلی مخلصیم استاد 

    بانکی ها کلا کارشون پرحجم و سخته ولی فک کنم یه مبلغی هرماه بهشون میدن که جبران مافات بشه نمیدونم الان هم میدن یانه

    پاسخ:
    سلام
    من شما رو میشناسم؟
    والا من فعلا کارآموزم و چیز زیادی راجع به حقوقاشون نمیدونم. فقط میدونم حقوق کسایی که با ما شروع کردن یه مبلغ ناچیزه که کمی از حقوق کار بیشتر و از حقوق معلما کمتره. 

    از اول تا آخر پستت همراهت استرس کشیدم! لعنت! فکر میکردم ٢٠٠ تومن رو از حقوقت گذاشتی نگو الان بدون حقوقی.

    واقعا هر روز کسری میاری؟

    پاسخ:
    احتمالا تا بعد عید که باهامون قرارداد ببندن بی حقوقیم. حقوق دو ماه اولمون هم سهم دولت و صندوق بازنشستگیه!
    هر روز نه، ولی بعضی روزا پیش میاد. پریروز هم 40 تومن کم اومد! جالب اینه که پریروز من فقط دریافتی داشتم و یه قرون هم به کسی ندادم :(
    اون اوایل یه بار 7 میلیون کم آوردم! باور کنید داشتم سکته میکردم. خزانه‌دار خودش از اول رفت شمرد و متوجه شد چند تا بسته 10 ی رو نذاشته توی صندوق و من توی ضرب و جمعم اشتباه کردم. 

    خدا قوت 

    از تصورم استرسش بیشتر بود :/

    پاسخ:
    سلامت باشی
    موهام سفید شده. رعشه گرفتم :)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    گاه‌نوشته‌های یک بانکدار (دانشجوی زبان سابق)

    در این وبلاگ خواننده گاه‌نوشته‌های گاه و بی‌گاه یک دانش‌آموخته آموزش زبان انگلیسی هستید. دانشجوی زبانی که در حال حاضر به عنوان بانکدار مشغول خدمت‌رسانی به شماست.
    از اینکه اینجا هستید و دارید من رو می‌خونید عمیقا خوشحالم.

    آخرین مطالب