گاه‌نوشته‌های یک بانکدار (دانشجوی زبان سابق)

سلام خوش آمدید

یک ظهر مرداد

يكشنبه, ۲۶ مرداد ۱۳۹۹، ۰۹:۱۵ ب.ظ

ما بدهکاریم

به کسانی که صمیمانه ز ما پرسیدند:

معذرت می‌خواهم چندم مرداد است؟

و نگفتیم

چونکه مرداد گور عشقِ گلِ خونرنگِ دلِ ما بوده است.


"حسین پناهی"


* خبر رو که شنید برق از کله‌ش پرید. اولش باور نمی‌کرد تا اینکه عکسش رو بهش نشون دادم. حدود ده دقیقه ساکت بود، بعدش گفت: س. بدتر از هممون باخت. ضربه‌ای که اون خوردُ هیچ کس نخورد!

بهش میگم: هممون میدونستیم داریم قمار می‌کنیم. توی قمار کسی برنده‌ست که زودتر جمع کنه و بره. هر کی بمونه و بیشتر حرص بزنه، بالاخره اون بلایی که نباید سرش میاد. س. یا بلد نبود، یا دلش نخواست. هر چی بوده مقصر خودشه.

در جواب میگه: این حقش نبود.

جواب نمیدم. فقط نگاه می‌کنم و با خودم فکر می‌کنم که ترحم به حال رقیب درسته کار درستیه یا نه؟

یاد حرف سید و میم میفتم: "برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی". احتمالا س. فکر می‌کرد هیچکس رو دستش بلند نمیشه، ولی اشتباه می‌کرد، اشتباه ...

  • معلوم الحال

نظرات (۳)

الان دقیقا چه خبره از مرحله پست های رمزدار به رمزهای پست دار رسیدین ؟؟  هعععییی حس می کنم س رو می شناسم ^__^ نمی دونم چرا :))) 

 

 

پاسخ:
اتفاقا میخواستم پست رمزدار بذارم از شما ترسیدم :)
زدین تو خال. س همون سیلاک بود د:
  • ربولی حسن کور
  • سلام 

    من گفتم برو قوی شو؟!

    پاسخ:
    آخ آخ یادم نبود شمام سیدید د: نه یکی دیگه از فامیلاتون بود :))

    سلام .دیدی اومدم!😊

    پاسخ:
    ایول. خوش اومدی :)
    چه عجب رئیس رو ول کردی و یاد کاکای غریب افتادت کردی 

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    گاه‌نوشته‌های یک بانکدار (دانشجوی زبان سابق)

    در این وبلاگ خواننده گاه‌نوشته‌های گاه و بی‌گاه یک دانش‌آموخته آموزش زبان انگلیسی هستید. دانشجوی زبانی که در حال حاضر به عنوان بانکدار مشغول خدمت‌رسانی به شماست.
    از اینکه اینجا هستید و دارید من رو می‌خونید عمیقا خوشحالم.

    آخرین مطالب