گاه‌نوشته‌های یک بانکدار (دانشجوی زبان سابق)

سلام خوش آمدید

نام نیکو گر بماند زآدمی؟

يكشنبه, ۲۹ تیر ۱۳۹۹، ۰۳:۴۴ ب.ظ

دو سال پیش یک خبر مثل بمب صدا کرد. ۵ ۶ جوون در یک مهمانی مجردی جان به جان آفرین تسلیم کردند. از چند و چون ماجرا کسی مطلع نشد و روایات متعددی توسط منابع خبری نقل می‌شد که تماما یک وجه مشترک داشتند؛ علت مرگ: مصرف آبکی تقطیری!!!

دو نفرشون توی همون خونه باغ تموم میکنن و بقیه با کمک اورژانس یا اهالی منطقه به بیمارستان میرسن و اونجا با از کار افتادن چش و چال و کلیه‌هاشون خیلی زود پر میکشن. اما یکی از اعضای این گروه هنوز امید به بقا داشت و چارچنگولی به این دنیا چسبیده بود! چند روزی توی کما بود و همه دست به دعا بودن بلکه خدا این پسر رو دوباره به مادرش ببخشه و داغ پسر رو به داغ بی شوهری اضافه نکنه که دعاها کارگر نیفتاد و پسر هم بعد از چند روز بستری توی یه مرکز درمانی مجهزتر تموم کرد.

چیزی که اون روزها خیلی جالب بود این بود که علت کما و مرگ رو مصرف زیتون تاریخ مصرف گذشته توی پیتزا میدونستن! از اون اکیپ فقط یک نفر جون سالم به در برد و هیچ وقت لب باز نکرد که بگه چی خوردن و چی زدن که بتونه لااقل یکی از دوستاش رو نجات بده. بعدترها هم توی فضای مجازی خبرهایی پیچید که قضاوت نکنید و don't judge و از این جریانات و دیگه کسی پیگیر قضیه نشد.

پرونده این داستان برای من در حال بسته شدن بود که هر از چندگاهی میدیدم دوستان دبیرستان و تعدادی از فالوینگ‌های اینستاگرامم عکس اون پسر رو آپلود میکردن و طلب فاتحه میکردن یا گهگاهی به قبرستون سری میزدن و گلی روی قبرش میذاشتن و عکسی آپلود میکردن که هنوز به یادش هستند. تا یکی دو ماه اول بعد از این وقایع یک جورایی طبیعی بود که بچه‌ها به یادش باشن اما بعد از دو سال نه! هنوز که هنوزه هر چند وقت یک بار یکی از بچه‌ها گلی روی قبرش میذاره یا عکسی از اون توی دورهمی‌هاشون آپلود میکنه و میگه که چقدر جات خالیه! حتی الان که کرونا اومده و دیگه ملت هر جایی میرن الا گورستون باز هم دیشب یکی عکس سنگ قبرش و گلهای پلاسیده روش رو آپلود کرده و نوشته بود: جات چقدر خالیه رفیق ...


دیروز داشتم فکر میکردم کدومشون بهتره: اینکه سرت توی زندگی خودت باشه و آسه بری، آسه بیای؟ یا اینکه با همه نشست و برخواست داشته باشی و به قول یکی از بچه‌ها پای منقل (کباب د:) هر کس و ناکسی بشینی؟ کار بنیادی بکنی و به فکر بعدی‌ها باشی یا بگی گور مردشونم کردن من کیف دنیامو بکنم؟ پادشاه وجدان و اخلاقیات باشی برای خودت یا پادشاه قلب‌های مردم؟

راستی فکر میکنید بعد از رفتنتون چند نفر به فکرتون خواهند بود؟ تا کی توی ذهنشون نقش بستین؟

  • معلوم الحال

نظرات (۹)

دانشجوهام هر جا اسم سیستم عامل و الگوریتم و دیتابیس ببینن یاده من می افتن و روحم را مورد عنایت قرار داده و بدو بیراهی حواله ام می کنن  :)))) 

همسرجان میره زن میگیره اصن یادش میره من وجود داشتم .. مامان و بابام طفلکی ها یه دختر دارن مرحوم بشه سختشونه احتمالا .. آهاا همکارا یکی دوتاشون که واسه پست من دندون تیز کرده بودن از خوشحالی می ترکن ... بقیه هم یه چند روزی سره میز و صندلیم یه گلی علفی چیزی میزارن که مثلا یادم را گرامی داشته باشن دیگه هر چی فکر می کنم چیز دیگه ای به ذهنم نمی رسه شما هم شاید یه ذره دپرس بشی که دیگه کسی نیست بیاد مطالبت رو تا ته بخونه تازه بهت افتخار بده نظر هم بنویسه .. داریم دنبال کننده به این باحالی و با کلاسی و فرهیخته گی ... والله  ^__^

پاسخ:
از اون استاد بدنمره هایید؟ :) کاش میگفتین کجا درس میدین برم به شاگرداتون فخر بفروشم که من خیلی با استادتون رفیقم، بعدا ازشون باج میگرفتم :))
انقدر به همسر بیچارتون بدبین نباشید. ما مردا خیلی خوبیم بخدا. انشالله که صد و بیست سال زنده باشین. این میزها هم به هیچکی وفا نکرده. زودتر اختلاs کنید تا بریم خارج ;)
انصافا خیلی افسرده میشم. حتما زجه میزنم و مویه میکنم. چه بسا در رثای شما شعر هم بسرایم: 
"بگذار تا بگریم، چون سیلاک در بهاران / کَز سنگ ناله خیزد، روز وداع یاران"

یا

"دو واره آسمانه دیل پورابو
سیه ابرانه جیر مهتاب کورابو
ستاره دانه دانه رو بیگیفته
عجب ایمشب بساط غم جورابو
تی واسی مو دامون بشوم
افسرده و نالون بوشون
جنگل سیاه و سرده
می آه دیل پور درده"

+ خیالتون راحت باشه من همیشه ازتون به نیکی یاد می‌کنم. عمرتون دراز باشه انشاءالله

کاش میشد پادشاه قلب مردم بودنو یکی ازمون میگرفت و اون موقع خود واقعیم بودیم.

البته آسه رفتن و اومدن بستگی به آدمش داره.من آدم شلوغیم و نمیتونم ولی شما شاید نباشی و این چیز مهمی نیست چون شخصیه

پاسخ:
آره دوراهی سختیه. غالبا برای پادشاهی به قلب ها و مورد تایید قرار گرفتن توسط دیگران مجبوریم هر جا به یه رنگی ظاهر بشیم و انقدر تغییر رنگ بدیم که آخرش نفهمیم خودمون چه رنگی بودیم.

قبلا با یک روانشناس صحبت میکردم یه روز بهم گفتن که دارن یه کتاب میخونن که یه پرستار خارجی تو ایام بازنشستگیش نوشته،  مضمون کتاب در مورد لحظات اخر زندگی بود و اینکه همه اون لحظه میخوان بدونن بعد از مرگ چندنفر اونارو به یاد میارن حتی خیلیا از همین پرستار خواهش میکردن که اونارو فرامون نکنه))):

پاسخ:
درسته، خیلی سخته. چند سال توی این دنیا زندگی کردی و با آدما بودی، اما بعد مرگ فراموشت میکنن.
اونایی که میخوان بقیه فراموششون نکنن احتمالا توی دنیا کارهای ناتموم زیادی داشتن. شاید هم برای خودشون زندگی نکردن. 

من خیلی فکر میکنم اگه بمیرم کسی یادم میکنه یا نه

اما خب بنظرم غیر مامان بابام کسی یادم نمیکنه چون همینجوریش که زنده ام اگر تا یه ماه مثلا خبری ازم نباشه شاید یکی دو نفر از دوستام پیام بدن زنده ای یا نه همین :/

پاسخ:
مسئله اصلی پست من مسئله مرگ نبود. مسئله این بود که چی کار بکنیم که بقیه همیشه به یادمون باشن. چه زنده، چه مرده :))

انشالله که سالیان سال زنده و سلامت باشید در کنار خانواده

درسته 

بنظرم ادمایی که همیشه به بقیه محبت میکنن و خوش برخوردن و کارای خیر میکنن خیلی بیشتر تو ذهن میمونن یا کساییکه ی چیزی مثل کتاب و دست نوشته و یه قطعه موسیقی یا یه فیلم ازشون میمونه .

 

مرسی ممنون همچنین شما :)

پاسخ:
به نظر خیلی وقت ها اون دسته اولی که گفتین (کسایی که به بقیه محبت میکنن و خوش برخوردن) رو کسی نمیبینه.

چه پست جالبی بود این

 

راستش نمیدونم من تو دنیای واقعی دوستام تعدادشون از انگشتای یه دست هم کمتره

 

مجازی هم حضور ندارم یعنی نه اینستا، نه تل، نه اسکایپ کلا هیچی..

 

فکر نمیکنم اگه بمیرم حتی کسی منو در حد یه استوری اینستا یادآوری کنه.

 

و البته بدمم نمیاد بعد مرگم فراموش بشم، راستش اولویت خودمم همینه. بدی هام و خوبیام از یاد همه بره :)

پاسخ:
عجب :)
کلا هیچی هیچی براتون مهم نیست؟

خب خیلی چیزا برام مهمن ولی تا روزی که زندم 

اینکه بعد من بقیه من و کارامو یادشون بمونه چه سودی به من میرسونه؟ 

نوجوون که بودم هر وقت دسته گل به آب میدادم به خودم میگفت نگران نباش بعد از اینکه بمیری و یه قرن از مردنت بگذره هیچکی دسته گلتو یادش نمیاد :) 

پاسخ:
بیا به جواب کامنت بالا :)

یه چیز دیگه هم یادم افتاد که بگم 

عنوانت رو گذاشتی: نام نیکو گر بماند ز آدمی 

خب ببین مثلاً ماری کوری الان نام نیکو داره تو شیمی ولی زندگی نامش رو که بخونی همش بدبختی و افسردگی و افکار خودکشیه! خب نام نیکوش به چه دردش میخوره؟! بذاره لب بِشِرش آبشو بخوره. 

از یه سمت دیگه فکر میکنم اگه نام نیکو ازم باقی بمونه ازم بت ساخته میشه انگار که هیچوقت هیچ بدی ای نداشتم 

هیچکی نمیگه مریم RIP خوب بود ولی فلان بدی ها رم داشت همه فقط خوبی رو میگن و خوبی و خوبی که باعث میشه حس بدی بهم دست بده چون قسمتی از قشنگی های من یا آدمای دیگه بدی هاشونه 

پاسخ:
دقیقا موضوع پست من همین بود. مازی کوری، ادیسون، یا خیلیای دیگه که کشفای بزرگ کردن و دنیا رو روی دور تند گذاشتن رو این روزا کسی نمیبینه. فکر میکنم لااقل توی کشور ما اینجوریه که هر چی غیرآکادمیک‌تر، جلف‌تر و لات‌تر باشی بیشتر جذابی !!!

از دوستای دانشگاهم هیچ کس احوالی از من نخواهد گرفت

از یاران دوران دبیرستان که حتی با دیدن عکس  و شنیدن اسمم هم واکنشی دال بر احساس اشنا بودن بهشون دست نمیده

اینکه ادم یخ و بدرد نخوری ام علته و معلولش میشه انزوای شاید خودخواسته

حتی پزشک بودنم هم کمک چشمگیری به بهبودش نکرد

پاسخ:
شاید در مورد دوستان دانشگاه اینطور باشه، اما در مورد سایرین I don't think so ;)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
گاه‌نوشته‌های یک بانکدار (دانشجوی زبان سابق)

در این وبلاگ خواننده گاه‌نوشته‌های گاه و بی‌گاه یک دانش‌آموخته آموزش زبان انگلیسی هستید. دانشجوی زبانی که در حال حاضر به عنوان بانکدار مشغول خدمت‌رسانی به شماست.
از اینکه اینجا هستید و دارید من رو می‌خونید عمیقا خوشحالم.

آخرین مطالب