گاه‌نوشته‌های یک بانکدار (دانشجوی زبان سابق)

سلام خوش آمدید

پریسا

يكشنبه, ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۰۳:۲۲ ق.ظ

میگم: دیر وقته! بخواب. منم برم یه ذره فکر کنم ...

میگه: عوض فکر کردن شبا خوب بخواب و روزا بدو دنبال اهدافت. تو که به هممون امید میدی، تشویقمون میکنی، راهنمایی‌مون میکنی، چرا خودت نشستی سر جات؟

میگم: میترسم از نقطه‌ی امنم خارج بشم. دوست دارم بشینم روی نیمکت و بقیه رو تشویق کنم. 

اون داره تایپ میکنه...

من وای فای تلفنم رو خاموش میکنم و غرق خیال میشم! امشب دو نفری فکر کردیم. دو نفری دویدیم و نرسیدیم. فردا چی میشه؟

  • معلوم الحال

نظرات (۱)

هی بخواهیم و رسیدن نتوانیم که چه؟

پاسخ:
اوهوم


دست بردار، ز تو در عجبم
به دَرِ بسته چه می‌کوبی سر

نیست، می‌دانی، در خانه کسی
سر فرو می‌کوبی باز به در

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
گاه‌نوشته‌های یک بانکدار (دانشجوی زبان سابق)

در این وبلاگ خواننده گاه‌نوشته‌های گاه و بی‌گاه یک دانش‌آموخته آموزش زبان انگلیسی هستید. دانشجوی زبانی که در حال حاضر به عنوان بانکدار مشغول خدمت‌رسانی به شماست.
از اینکه اینجا هستید و دارید من رو می‌خونید عمیقا خوشحالم.

آخرین مطالب