گاه‌نوشته‌های یک بانکدار (دانشجوی زبان سابق)

سلام خوش آمدید

راز مگو

دوشنبه, ۵ فروردين ۱۳۹۸، ۰۶:۵۰ ب.ظ

یکی از بزرگترین رازهای مگوی زندگی من، معلوم الحال، حرف زدن از شهر دانشجوییم بوده. شهری که اول دوستش نداشتم. چرا که اصلا به انتخاب خودم نرفته بودم، اما بعدها شد تکه ای از جسم و روح و روانم ...  اینجا از رشت حرف نمی زنم! رشت هم یک زمانی -پیش از اینکه پایم را در شهرشان بگذارم- برایم همین طور بود؛ کاملا اتفاقی دانشجو و مهمان مردمانشان شدم؛ با اشک و آه رفتم ... اما جادوی مردمانشان سحرم کرد.

خب، برگردیم سَرِ سِکانس ...

 

(باقی در ادامه مطلب)

فکر میکنم با دیدن این عکس نم‌نمک بو برده باشید که من کجا درس خوانده‌ام. احتمالا درست حدس زده‌اید: شهرستان گنبد کاووس!

من چهار سال تمام در دانشگاه گنبد کاووس ادبیات انگلیسی خواندم. همیشه هم از گفتن نام دانشگاهم طفره رفتم چرا که خجالت میکشیدم که بگویم در یک دانشگاه تیپ چهار و زیر پونزِ ایران درس میخوانم، آن هم وقتی که چلمن‌ترین و خرفت‌ترین بچه‌های مردم وضعشان از من بهتر بود! (حالا لطفا نیاید بگویید که دانشگاه نشانی از سطح سواد و چه و چه نیست؛ برای خیلی از ما دانشگاه و رشته تحصیلی نشان از خیلی چیزهاست و من کاری با این خزعبلات ندارم!)

من چهار سال با آرام ترین مردم دنیا زیستم! مردمی که علی‌رغم پروپاگاندای بعضی‌ها خیلی هم مهربان و مهمان‌نواز بودند. لااقل من یکی بَدی‌ئی ازشان ندیدم. خیلی هم بهم خیر رساندند. 

اما ...

این روزها دیدن اندوهشان لرزه به تمام وجودم انداخته. هر روز به دوستان و همکلاسی‌هام پیام میدم و جویای اوضاع و احوالشان میشم. اما این وسط یکی از دوستانم خیلی وقت هست که گم شده! مِهدی ... مهدی ترکمن نیست. مازندرانی‌ست و چند روزی‌ هست که هر دو خط تلفن همراهش خاموشند و من یکی کم‌کم دارم نگران میشوم! sad توی این اوضاع و احوال که همه دوستان سالم و سرحالند از مهدی هیچ خبری نیست. 

تا امروز صبر کرده بودم که last seen within a week تلگرامش دلم را مثل سیر و سرکه جوشاند!

بدبختی‌ها و غم و غصه این مهدی روی دلم سنگینی می‌کرد که سر ظهر خبر سیل شیراز هم شعله به جانم کشید و کلکسیون بدبختی‌هایم را کامل کرد! برادر کوچک ترم مهدی هم که امروز ظهر با پسرعمویم قصد خروج از شیراز را داشتند، بعد از پخش شدن اون کلیپ‌های لعنتی محو شده‌اند و هیچ خبری هم ازشان نشده ...

 

آمدم بگویم عوض لایک کردن و دیدن مکرر پست‌های مزخرف کاسبان لایک و کامنت برای مردمی که گرفتار در سیل‌اند، کسانی که تمام محصول و زندگی‌شان به زیر آب و شل رفته و برای آرامش این مملکت دعا کنید!

راستی سال نویتان مبارک 

 

  • معلوم الحال

نظرات (۱۴)

ان شاالله داداشت زودتر پیدا میشه
منتظر خبرای خوب از طرفت هستیم...
پاسخ:
مرسی
واای گنبد کاووس :))) ما در راه مشهد خیلی اشتباهی یه راهی رو رفتیم رسیدیم گنبد کاووس وسطای راه فهمیدیم نباید از اون راه می رفتیم ولی همینطور ادامه دادیم تا بریم این شهر اسرارآمیز رو ببینیم و یادگاری اون اشتباهی رفتن ما دو تا روسری از اون دیار شد که هنوز دارمش :))) 

به نظرم به جای دعا باید کاری کرد اگه می تونید به یه آدم مطمئن کمک برسونید که بدست همشهری هاش برسونه .. امیدوارم دوست تون یه سفر یواشکی خارج رفته باشه و گوشیش رو خاموش کرده باشه و همین روزهاست که بهتون پیام میده ، نگران نباش مثبت فکر کن ... 
پاسخ:
نخنددد :)))
مگه شما مشهدم میرین؟ D-: رسیدین فلکه الله آزادشهر و اشتباهی پیچیدین سمت گنبد. به اون روسری‌/چارقدها یالق میگن. یکی از عللی که منو اونجا نگه داشتن این بود که هر ترم دو سه تا از اون یالقای اصلی برای مادرم بگیرم بیارم! :)

اون کمکا که سر جاش هست، خیالتون راحت. دوستمم بدون من سفر خارجی نمیره! بقول خودش من زبون بلدشم. امیدوارم خیلی زود زنگ بزنه بهم. 
  • دریا _ گاه نوشته های من
  • سلام 
    سال نو مبارک
    ان شائ الله هم دوستتتون هم برادرتون سالم باشند
    پناه بر خدا
    پاسخ:
    سلام
    ممنون. برادرم پیدا شد. اما دوستم هنوز ناپیداست :(
    این پست باعث شد که این بحران‌ رو خیلی نزدیک حس کنم.
    خیلی نزدیک...
    ان شاالله بی خبری تان به خوش خبری بدل خواهد‌ شد.
    عید شما نیز مبارک.

    پاسخ:
    ممنونم
    عید شما هم مبارک
  • دریا _ گاه نوشته های من
  • خدا را شکر
    ان شائ الله دوستتون سالم هستند شاید موبایلش گم شده
    پاسخ:
    انشاالله که خیره
    تو کامنتها خوندم داداشتون خوبه حالش، شکر خدا.
    انشاالله حال دوستتون هم خوبه. به دلتون بد راه ندین✋
    پاسخ:
    ممنونم :) انشاالله که دوستمم خوبه!
    خدارو شکر که برادرت پیدا شده؛ ایشاا... اون دوستت هم یا گوشیش رو عوض کرده یا گوشی شکسته یا گم شده و خودش حالش خوبه!
    پاسخ:
    امیدوارم
    انشالله که کسی تو این روزا بی خبر از عزیزاش و دلنگران نمونه
    پاسخ:
    انشاالله
    سلام
    خوبی مستر معلوم؟
    هیچوقت گنبد کاووس نرفتم و با وجود تعریفی که کردی حتما جزو برنامه میذارم
    منم تو این سیل دختر خاله م و شوهرش شیراز بودن و تا باهامون تماس گرفتن جوونمون دراومد 
    امیدوارم دوستت زودتر یه خبر از خودش بهت بده و کاملا حال الانت رو درک میکنم.
    چقدر برای این روزای هموطنام دلگیرم. خدایا خودت کمکمون کن

    پاسخ:
    سلام
    شما که غریبه نیستی. خود منم نرفته بودم :)) حتما برای دیدن گلستان، نگارستان ایران، وقت بذارید. تا کی میخواید برید رامسر و متل قو و خزر شهر؟ :))
    منم امیدوارم. 
    حق با توئه
    ایران جاهای خیلی زیبایی داره که هیچوقت ندیدم
    ارشد خوش میگذره ؟
    پاسخ:
    نه بابا. دوازده واحد دارم. هنوز پروژه های دو واحدشم نتونستم جمع کنم. تعطیلات عیدمم موندم خونه و با خاناوده نرفتم بیرون. فردا شبم عروسی دخترعمومه بازم نمیخوام برم بشینم ببینم چی کار میتونم بکنم زودتر اینا رو جمع کنم :(
    ای بابا
    یعنی چی نمیخوای بری؟
    برو خوش بگذرون بعدا حسرت میخوری هاااا از من گفتن بود
    پاسخ:
    دو شبِ آخه.
    دو شبم باشه خب
    برو خوش بگذرون
    پاسخ:
    باشه. سعیم رو میکنم
    سلام
    خوبید؟؟
    امیدوارم سال خوبی داشته باشید
    خبر از دوست تون و داداشتون و پسر عموت تون نشد؟؟
    خوبن سالمن؟؟
     
    پاسخ:
    سلام
    ممنونم
    داداشم و پسرعموم سالمن. اما هنوز خبری از دوستم نیست.
    آه ه ه اخوی...!
    پاسخ:
    :-/

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    گاه‌نوشته‌های یک بانکدار (دانشجوی زبان سابق)

    در این وبلاگ خواننده گاه‌نوشته‌های گاه و بی‌گاه یک دانش‌آموخته آموزش زبان انگلیسی هستید. دانشجوی زبانی که در حال حاضر به عنوان بانکدار مشغول خدمت‌رسانی به شماست.
    از اینکه اینجا هستید و دارید من رو می‌خونید عمیقا خوشحالم.

    آخرین مطالب