گاه‌نوشته‌های یک بانکدار (دانشجوی زبان سابق)

سلام خوش آمدید

هدایت

پنجشنبه, ۹ مرداد ۱۳۹۹، ۰۲:۲۰ ق.ظ

یکی از مسائلی که سال‌ها طرفداران هدایت رو توی کَف گذاشته، نبود حتی یک ثانیه فیلم و صدا از این نویسنده بزرگ هست. مسئله‌ای که خیلی‌ها پیگیرش بودند و به در بسته خوردند. البته گویا اخیرا یک روزنه امید پیدا شده: "آرشیو ملی فیلم قزاقستان"

داستان از این قراره که در 16 آذر 1324 صادق هدایت به همراه علی اکبر سیاسی و فریدون کشاورز به دعوت دانشگاه تاشکند، به مناسبت 25مین سالگرد تاسیس آن دانشگاه، به تاشکند سفر کردند و در مراسم‌هایی که به این مناسبت برگزار شد شرکت کردند. در تمام این مراسم‌ها از هیئت‌های مدعو فیلمبرداری صورت گرفته و مسلما از صادق هدایت هم که جزئی از هیئت ایرانی بوده فیلمبرداری شده. در این رابطه دفتر صادق هدایت در تهران با مدیریت جهانگیر هدایت، با بخش فرهنگی سفارت ازبکستان تماس‌ها و مراوداتی داشتند که متاسفانه تا به امروز بی جواب باقی مانده!1 به امید روزی که دسترسی به این آرشیو میسر بشه ...


چند سالی یک بار که تک و توک کتاب‌هام رو تمیز میکنم و چشمم به جمال کتاب‌های هدایت میفته، این سوال به ذهنم خطور میکنه که چرا هدایت خودکشی کرد؟ مشکلات عاطفی و روحی روانی این نویسنده رو به لب پرتگاه زندگی فرستاد؟ به نقطه‌ی اوج (climax) زندگیش رسیده بود و نمی‌خواست با افولش شخصیتی که تا به اون روز ساخته و پرداخته بود رو نابود کنه؟ یا از اینکه به این کشور برگرده واهمه داشت؟... 

از وقتی که بخاطر کرونا خبرها رو بیشتر از پیش دنبال می‌کنم، افسرده‌تر شدم. نمی‌دونم چی به سرمون اومده که اینجوری کمر به نابودی همدیگه بستیم؟! :( هیچ کس زندگی و رفاه دیگران براش اولویت نیست. اونقدر خودخواه شدیم که جز خودمون و بعضا خانواده‌ش به چیز دیگه‌ای فکر نمی‌کنه. هر کی زورش بیشتره، بیشتر میکوبه توی سر بقیه. همه به فکر خودشونن و دارن سهم خودشون و بچه‌هاشون رو میکَنن، غافل از اینکه we are all in the same boat. 

به آستانه‌ی درد و تحمل خودم و جامعه نگاه می‌کنم. با جامعه کاری ندارم چون دل خوشی ازشون ندارم. اما خودم ... تا کی میخوام بشینم تا ببینم بقیه ازم پیشی میگیرن؟ به هیچ وجه منظورم پیشی گرفتن بر مبنای ضوابط نیست. درد اینجاست که این روزها میبینم و میشنوم که نخاله‌ها دارن به پست و مقام میرسن و من و امثال من هنوز سرمون مثل کبک زیر برفه. احسان عبدی‌پور یه جایی توی داستان 'خاطرات یک شاه' میگه: "اندک نانی داشتیم و روزگارمان با تعادلی لرزان سپری میشد". شاید باورتون نشه، ولی من همون تعادل لرزان رو میخوام. یه شغل ساده، یه زندگی معمولی، یه سری کار نه چندان روتین و هر از چندگاهی سفر با یک آدم پایه. اصن سگ تو گرونی دلار! مقاصد سفرم رو هم داخلی انتخاب می‌کنم. البته این خواسته آخرم با اینکه میدونم جزو محالاته اما به هر روی یه زمانی جزو آرزوهام بود؛ یه خونه حیاط دار نقلی با یه حوض، یه باغچه و چند تا درخت. یه اتاق پر اتاق که فقط و فقط مال خودمه. توش درس میدم و کتاب میخونم و هر وقت خسته شدم روی تختش ولو میشم. البته راه اندازی یه کسب و کار کوچیک و بیشتر عام المنفعه رو هم توی برنامه های ده بیست سال پیش روم داشتم، اما اونقدر زندگی روی دور تند افتاده که دیگه فقط میخوام لباس‌های تنم رو سفت بچسبم که ازم نقاپن. 

یه سوال: هیچ وقت به این موضوع فکر کردید که آستانه‌ی درد (threshold of pain) شما چقدره؟ تا کی میتونید بشینید و نگاه کنید که حقتون رو بهتون بدن؟ و اینکه در چه صورت حاضر میشید که چشمتون رو به روی اخلاقیات ببندید و با بقیه مثل خودشون برخورد کنید؟ 


1. از کانال "سرزمین سبز" کیوان میرکی

+ حدود سه ماه پیش کوالا من رو به چالش 20 سال آینده خود چگونه میبینید دعوت کرده بود. امروز بالاخره به دعوتش لبیک گفتم! البته همینقدر مبهم و گنگ، چون هیچ کس از فردای خودش با خبر نیست ...

  • معلوم الحال

نظرات (۱۰)

هووم،استانه تحمل دردم اونقدر بالاست که دلم میخواد دوتا بزنم تو سر خودم بگم لامصب،یکم بمیر،چرا میخندی!!

به دنیا گرده یا چیزی مثل کارما اعتقاد ندارم،به نظرم یه جای کار میلنگه...برا همین اگر اسیب نمیزنم به کسی،به خاطر این نیست،خودم روحیه اسیب زدن به اشخاص رو ندارم،چون از حس عذاب وجدان و نشخوار فکریه بعدش روانی میشم...اگه اسیب بزنن بهم و حقمو بخورن،بستگی داره میزان حقی که خوردن چه قدر باشه،و میزان قدرت من در برابر اون شخص چه قدر...تلافی که نه،ولی شاید یکم اذیت کنم در حد توانم://

از اینکه تو جوونی تو قعر باشم و برم،نمیترسم،کی یادش میمونه تو اوج بودم یا قعر؟؟اوج و قعر رو کی مشخص میکنه اصلا؟؟این جریانات برای اشخاصی مثل ایشون(هدایت)عادیه،ولی واسه ما عادیا،غیر عادیه..جنون ادواریم کنترل شده است شکر خدا://...اما ترسم از پیری وحشتناک زیاده،اینو نمیتونم انکار کنم://تا جایی که خودم توان انجام کارای شخصیم!!رو داشته باشم،بعدش ماهم هدایت://

تو دنیای موازی منم خونم حوض داره با همین شکل و شمایل،ولی خب،تو همون موازی...اینجا که فعلا نمیشه یدونه گلدون کنار حوض رو خرید://

یه پست نوشته بودم،گفتم اونی که درسش تمومه،شغل داره،ازدواج کرده،انجامشون داده،ولی اگه هرکدومشون انجام نشده،بیخیال برنامه ریزی،خیلی وضعیت رو هواست،در لحظه هرجا هرچی دستت اومد باید چنگ بزنی،وگرنه همونم نداری://

بیست سال بعد...اینجور فاز ها واسه افرادیه که قدرت خیال پردازی دارن و ازش لذت میبرن،به شخصه اونقدر حالم گرفته میشه وقتی فانتزی میزنم و خودمو شماتت میکنم و مثال نقض میارم،که هرچی سروتونینه از دماغم در میاد://

سال پیش تابستون اصلا فکر نمیکردم حتی واسه یه بیرون رفتن و داشتن یه سری روال های زندگیم،اینجوری محدود بشم،سال بعد ممکنه همینام نداشته باشم...

از الانتون استفاده کنید استاد،کی فردا رو دیده؟...

(پست شما خیلی گسترده است یا من خیلی همه جانبه کامنت دادم؟؟://،شرمنده)

پاسخ:
به نظر منم کارما الکیه. دنیا و زندگی آدما داره میسوزه و میگن بشین نگاه کن تا روزگار انتقامت رو بگیره!
هر آدمی در نوع خودش یک موجود خاص و متفاوته؛ شاید شما هم یه روزی صادقه شدین :))
دقیقا همینطوره. گلدون یا اتاق سه در چهار هم نمی تونیم بگیریم! تو فکر خونه های قدیمی هستیم. 
کجا پست نوشته بودین؟ توی وبلاگتون؟
بله، تابستون امسال هم قرار بود برای من فوق العاده باشه. کارهای پایان نامه رو تموم کرده باشم و بعد 25 سال یه سفر خوب رفته باشم. اما نشد! باید همون موقع که شانس در خونم رو میزد و وسوسه م میکرد برم بگردم و بچرخم از این فرصت ها سوء استفاده می کردم. 

نه من کلا گسترده و پخش و پلا مینویسم! ببخشید.

کتاب شدن میشل اوباما رو که می خوندم دیدم هیچ چیز اتفاقی نیست میشل اوباما برای اینکه شایسته ی عنوان بانوی اول آمریکا بشه سالها چراغ خاموش زحمت کشیده .. بارها نادیده گرفته شده به خاطر نژادش تحقیر شده سرزنش شده زمین زده شده ولی کم نیاورده .. می دونی موفقیت تصادفی نیست .. به قول محمد علی کلی : یک راند دیگر مبارزه کن، وقتی پاهایت چنان خسته‌اند که یارای ایستادن نداری یک راند دیگر مبارزه کن و به یاد داشته باش، کسی که همواره یک راند دیگر مبارزه می کند، هرگز شکست نمی‌خورد..

من آدم جنگنجویی هستم هیچ وقت چیزی که حقم بوده رو کسی بهم هدیه نداده من برای تک تک داشته هام جنگیدم .. دو سه سال قبل پستی رو که الان دارم خالی بود و از نظر خیلی ها من مستحق ترین آدم برای این پست بودم .. مدرک تحصیلیم از همه بالاتر بود تجربه ام هم همینطور سابقه شاید نه ولی سابقه ی پایینم در مقابل همه ی داشته هام اصلا به چشم نمی اومد ..  ولی در کمال ناباوری پست به کسی رسید که یک ده هزارم منم توانایی نداشت سابقه و تجربه و مدرک و هر چیز دیگه ای که فکر کنین از من پایین تر بود ..شاید خیلی هایی که من رو سالها می شناختن همه دلسوزی می کردن و یه جورایی ناراحت بودن ولی من نه تنها ناراحت نشدم که قوی تر از قبل کار کردم .. تواناییم رو بیشتر کردم رو خودم کار کردم نقاط ضعفم رو کمرنگ کردم در مورد شغلم بیشتر و بیشتر مطالعه کردم و بالاخره سال گذشته به چیزی که دو سه  سال قبل حقم بود رسیدم .. من زمین نمی خورم من جا نمی زنم من یه گوشه نمی شینم تا دیگران به تواناییم پی ببرن من نگاه نمی کنم تا کسی من رو معرفی کنه من خودم معرف خودم هستم .. من از فرصت ها استفاده میکنم آدم نشستن و راکد شدن نیستم به قدری روی کارم تمرکز دارم که وقتی برای این پست پیشنهاد شدم همه گفتند حقت بود کسی تعجب نکرد کسی نگفت ناحق بهش دادن .. چون کسی به من چیزی نداد من گرفتمش ... 

++ یه جایی نوشتین که در چه صورت ممکنه اخلاقیات رو زیر پا بگذاری .. تحت هیچ شرایطی !! شاید احمقانه به نظر بیاد ولی سعی می کنم صادقانه و با رعایت اصولی اخلاقی کار بکنم هیچ وقت رو شونه های کسی پا نگذاشته ام که بالاتر برم هیچ وقت کسی رو قربانی نکردم که جلوتر بایستم .. به شدت به شایسته سالاری و اصول اخلاقی معتقدم 

++ من زیاد به آینده سفر نمی کنم من الان جایی وایستادم که شاید هیچ وقت بیست سال گذشته تصورش رو هم نمی کردم .. شاید جایی بایستم که از تصورات الانم خیلی جلوتر باشه و شاید هم عقب تر ولی هر چی باشه من جا نمی زنم .. :)))

++ به نظر منم خیلی چند وجهی به هر چیزی نگاه می کنید .. نشانه های هوش سرشاره فک کنم :)))

پاسخ:
ممنون بابت نظر سرشار از امید و انگیزه‌تون.
درود بر شما که برای اهدافتون جنگیدین و یه لحظه هم جا نزدین. 

در رابطه با بحث اخلاق یه متن بلند بالا نوشتم و بعدش گفتم بیخیال! من هم به شایسته سالاری معتقدم اما حال و هوای این روزهای وطن من رو زده کرده.

++ حق با شماست. باید همین لحظه ها رو زندگی کنیم. نه میتونیم برگردیم به گذشته و از نو دفتر عمرمون رو نقاشی کنیم، نه ساعت زمان داریم که بریم چند سال آیندمون رو ببینیم. 

++ اختیار دارید. من یک عدد جوجه دانشجو با IQ ی 50 هستم :) 
فقط با توجه به چیزای جدیدی که توی رشتمون میخونیم یاد گرفتم که چند وجهی به قضایا نگاه کنم و همه چیز رو خطی نبینم!

بله،اسم پستش بود دست ما در کف این رود به دنبال چه میگردد؟هیچ!...

صادقه:دی

ایشالا کارهاتون راست و ریس میشه...پاییزتون فوق العاده.

شما دیگه شور دگر راضی نگه دار بودنو در اوردی ها...خب وبلاگ خودتونه که،شرم بر دشمنتون://

پاسخ:
میشه آدرس پست یا وبلاگتون رو داشته باشم؟
هدایت از وقتی به آیین کریشنا مورتی دراومد مرتد نامیده شد,اعتیاد داشت و اختلال شخصیت چندبار خودکشی کردو جون سالم بدر برد,اونو پاءولو کویلوی ایران میدونن اما از نظر من مبهمتر از کویلو هست,با خوندنش حس خوبی بهم دست نمیده چند روزی منگ نوشته هاش میشم همشونو خوندم انگار اعتیادآورن و سردرد بعدشم باید تحمل کرد.منم موافق محو موندنشم...
پاسخ:
فارغ از اختلال شخصیت و اعتیاد که تا حدودی از مختصات و واجبات روشنفکری در عصر معاصر بوده، باز هم نقشش در ادبیات معاصر پررنگ هست و نمیشه با یک قلم کوچک محوش کرد.
منم باهاتون موافقم؛ بنظرم از کوئیلو هم مبهم‌تره اما خب به هر حال طرفداران خاص خودش رو داره.
نمیدونم منظورتون از قلم کوچک قلم کیه .عقاید هدایت رو ضد مذهب میدونن دلیل محو موندنشم همینه.ولی همین ضد مذهب بودنش دلیل خیلی بزرگیه که نشه بهش اجازه رشد و تبلیغ داد.افکار پاءولو رو هم که فراماسونی میدونن,و خب حقم دارن, یه سری افکار که نویسندش با مصرف مواد بهش میرسه خیلی نمیشه بهش اعتماد کرد. نمیدونم معتادا رو دیدین ؟ بعده مصرف یه پا فیلسوف میشن . نوشته وقتی ارزش داره که زاده ذهن سالم باشه مثل دکتر شریعتی نه امثال هدایتو بوکوفسکی و ....
پاسخ:
منظورم از قلم خود قلم بود. یعنی اینکه این شخصیت اونقدر بزرگ هست که فارغ از عقایدش نمیشه به سادگی حذفش کرد. حالا شما یه ماژیک بردار و برو اسمش رو از روی کتابها خط بزن یا وجودش رو انکار بکن. این شخص وجود داشته و با توجه به آثاری که بر جا گذاشته زنده خواهد ماند.
این تفکرات و تصورات که با مصرف مواد مخدر مثل تر*اک میشه به جاهایی رفت که بقیه نرفتن از قدیم رایج بوده و قابل توجهتون هنوز هم بین شعرا و نویسنده های مطرح رواج داره. یکی از آثار ماندگار و بزرگ شعری ادبیات انگلیس Kubla Khan هست که توسط ساموئل تیلور کولریج و با مصرف همین مواد سروده شده. بزرگوار با مصرف مخدر از انگلیس میره به سرزمین قوبلای خان و چیزهایی روایت میکنه از دَربارِش که ملت کف و خون قاطی کردن. البته این منظومه نصف و نیمه باقی میمونه چون از بزرگوار از خواب میپره و دیگه هر کار میکنه نمیتونه برگرده!
 استاد شهریار هم مخدر مصرف میکردن. ایشون هم از نظر شما ذهنشون سالم نیست؟
  • ربولی حسن کور
  • سلام 

    فیلم از هدایت نیست؟ نمیدونستم. توی کشور ما هم اگه از چیزی فیلم نباشه اصلا بعضی ها کلا میبرنش زیر سوال!

    پاسخ:
    سلام
    نه متاسفانه جز نوشته هیچ صوت و تصویری از ایشون نیست. 
  • هیوا جعفری
  • یادمه یه جا نامه خودکشی یه نفرو خوندم که می گفت دیگه حوصلم سررفته و فکر می کنم دنیا چیز جدیدی واسم نداره، شما رو با این دنیای فاضلاب تنها می گذارم... و خوب به نظرم خودکشی نیاز به دلیل خیلی وحشتناکی نداره، مرگ خیلی آسون و نزدیکه ما سختش می کنیم.

    ممنونم که چالش رو انجام دادین. خوشحال شدم

    موفق باشید

    پاسخ:
    آره، بعضی وقتها آدما با یک بهانه کوچک به زندگی خودشون خاتمه میدن.

    خواهش میکنم. شرمنده که انقدر دیر شد.
    شهریار ضد مذهب نبود
    پاسخ:
    حضرت علی میفرمایند: «انظر الی ما قال، و لاتنظر الی من قال» به گفته بنگر، نه به گوینده!
    بعضی حرف‌های این افراد میتونه درست باشه. نمی‌تونیم که به جرم ضدیت با مذهب یا گوشت خواری یا هر چیزی بگیم نه درست نیست این حرفاتون. 
    گمان میکنم مخالفت هدایت با مذهب، به دلیل اون تفکر بسته‌ای بوده که مانع پیشرفت بشر و دانش و آگاهی اون میشده. 

    صادق هدایت . تو دنیای خودش زندگی میکرد اصن به نظرم دنیای اینا باید جدا باشه کسی کاری به کارشون نداشته باشه . شهوت دیده شدن رو از ادما بگیری بعد بگی حالا رو کن چی تو چنته داری

    مینویسم تا معروف بشم

    میرقصم ادا در میارم کلیپ میسازم تا دیده بشم. خواسته بشم پول دربیارم تا بیشتر دیده بشم و این سیکل معیوب

     

    پاسخ:
    کلا همه دنبال آدمای خارق العاده‌ن. دنبال آدمایی هستن که با بقیه فرق دارن. طبیعیه که این آدما برای یه عده خواستنی‌تر باشن.

    اما کاش میشد همین کار رو کرد.

    در مورد خونه ی نقلی حیاط دار . من حیات دار رو ترجیح میدم

    یه اپارتمان کوچیک که تا ناموس توش وسیله چپونده باشی . شلوغ . حالا عکساشو واست میفرستم

    خلوت بودن و بی تفکر بودن باعث میشه خل (تر) بشم. دوس دارم ذهنم درگیر باشه

    امروز صبح چندتا کار رو با هم انجام میدادم .حرص میخوردما اما  واقعا احساس زنده بودن داشتم. هنوزم پر انرژی ام به خاطرش

    کار میکنم کار میکنم و کار میکنم تا قوی بشم و همونجوری که بارها بهت گفتم برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی

     

    پاسخ:
    جمله اولت بس ثقیل بود. کمرم رگ به رگ شد. 
    منم همینجوری بودم. کلا همیشه کلی کار رو دست و بالم بود و دائم اینور اونور میپریدم. تازه در کنارش کلی کار دیگه هم میکردم. بعد کرونا و تعطیلی موقت (دائم)ش دیگه کلا همه چی رو رها کردم! همش برمیگردم و به خودم که توی دیروز جا مونده نگاه میکنم و میگم چرا نمیتونی مثل قبل بدویی؟ پر پروازت رو ازت گرفتن؟ چه مرگته؟ هیچ جوابی ندارم. فقط میخوابم و میخوابم ... به امید روزهای بهتری که هیچ وقت قرار نیست بیاد.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    گاه‌نوشته‌های یک بانکدار (دانشجوی زبان سابق)

    در این وبلاگ خواننده گاه‌نوشته‌های گاه و بی‌گاه یک دانش‌آموخته آموزش زبان انگلیسی هستید. دانشجوی زبانی که در حال حاضر به عنوان بانکدار مشغول خدمت‌رسانی به شماست.
    از اینکه اینجا هستید و دارید من رو می‌خونید عمیقا خوشحالم.

    آخرین مطالب